قلبم سرشار از عشق توست ، اما دستانم به اندازه ی حجم دستان تو خالیست
اگر عشقی وجود داشت پ.ن:جالبه نه از من متنفره و من عاشق مگه نه؟ دیگه خسته ام
تقدیم به..............................................
اولین تنفس تو با آن آغاز می شد
و آخرین رمق من با آن پایان می پذیرفت
بیا........نگوییم عاشق بودیم!
مگر جز این است؟
تو به هر احساسی فکر می کردی
جز عشق...!!!
و من به هر احتمالی می اندیشیدم
جز عاشقی....!!
بیا هر دو دروغگوهای خوبی باشیم
بدروغ بگوییم از اول عشقی نبود
و تا ابد عاشق نخواهیم ماند
آری...!!
دروغگوها هم عاشق میشوند... نوشته شده در دوشنبه 1388/02/14ساعت
3:4 بعد از ظهر توسط ღ♥ღ بـــانو ღ♥ღ | |


