قلبم سرشار از عشق توست ، اما دستانم به اندازه ی حجم دستان تو خالیست
پ.ن: میخونی؟بگو حست برام چیه باشه؟
صدای سرفه های زمستان
اسفندی که برای چشم های تو می سوزد
و گام هایی که نگران ترس های توست
می دوم
و هر چه می دوم
به اضطراب تو نمی رسم
مثل یک کابوس
دستی از پشت مرا می گیرد
و پاهایم از ارتفاعی محال سقوط می کند
وقتی که عرق به تنم دریاست
در را باز می کنی
بیدار می شوم
و لب های تو
لانه ی خواستن های من می شود
نوشته شده در شنبه 1388/01/22ساعت
12:29 بعد از ظهر توسط ღ♥ღ بـــانو ღ♥ღ | |


