قلبم سرشار از عشق توست ، اما دستانم به اندازه ی حجم دستان تو خالیست
نگاه نگاه ممنوع ترین نگاه های عالم از سوسوی چشمان تو عبور میکند آنگاه که مرا مست شراب چشمانت کردی غرق در دریای آن نگاه شدم عروسک کوکی گشتم با ساز مخالف تو رقصیدم نفس نفس عمیق ترین نفسهای عالم را آنگاه که مجاور من بودی شنیدم نفسهایت را نمیتوانستم بشمارم تند تر از نبض من میزد سریعتر از کبوتر قلب پر میزد فریاد فریاد تلخترین حرفهای دنیا از لبهای تو بگوش میرسد من محتاج آن صدای هستم که با فریاد گفت برو قلبم اسیر دیگری گشته قلب قلب فولادترین قلب این دنیا صاحبش کسی است که قلبم برای او میتپد من با نگاهم جستجویش میکنم در پی بهانه نفس کشیدنم هستم که این سکوت هزار ساله را بشکند فریادم در سکوت شب از او میگوید ممنوع ممنوع ممنوع ترین عشق را نثار کسی میکنم که دیروز لاف عاشقی زد و امروز به تلافی دروغش عاشق گشتم گیتار شکسته تنها همراه من میباشد ای غریبه آواره کوچه پس کوچه های تنهایی بیا که من هنوز دوستت دارم نکند عشق نیز ممنوع شده؟ چرا تنهایم گذاشتی و رفتی؟ مگر نه اینکه من تو را با ستاره ها مجاور کردم در غربی ترین نقطه کهکشان جایت دادم مگرنه اینکه وقتی در یلدایی ترین شب سال در آغوشم نوای هزار ساله عشق را برایت زمزمه میکرم تو در شمالی ترین نقطه احساسم بودی من را در جنوبی ترین تمنای خویش خواستی آنگه که سر انگشتان احساسم اشک را از روی گونه های قلبت پاک میکرد من به تو گفتم زمستان این عشق نزدیک است و رگهای احساست یخ خواهند زد تو به این حماقت کودکانه ام بسی خندیدی برگهای شعرهای خزان محبت را پاره کردی و میان آتش سینه ات سوزاندی حال برگشته ای تا ببینی باز آتشی زیر خاکستر باقی است من با شفاف ترین فریادهای بشریت زمزمه میکنم به دنبال دل نگرد دیروز از دل بادبادکی ساختم به دست کودکان دادم باد وزید و بادبادک را به شرقی ترین نقطه نگاهم برد دل آواره آسمون هزار رنگ گشت نگاهم هنوز خیره به در مانده شاید دوباره انگشانت نوازشگر گیسوان خواهد بود چرا تنهایم گذاشتی و رفتی؟ پ.ن:من آرامش میخوام نه آرامش بخش عشق و دیگر هیچ


