تبليغاتX
ღ♥ღبانــــو و شازده کوچولوღ♥ღ


ღ♥ღبانــــو و شازده کوچولوღ♥ღ

قلبم سرشار از عشق توست ، اما دستانم به اندازه ی حجم دستان تو خالیست

1- یهو نگاه می‌کنی می‌بینی خانوادت که 3 نفر بیشتر نیستن 5 خط موبایل دارن.

2- واسه همکارت ایمیل و اس‌ام‌اس می‌فرستی، در حالیکه میز بغل دستی تو نشسته.

3- رابطت با اقوام و دوستانی که ایمیل ندارن کمتر و کمتر می‌شه تا به حد صفر برسه.

4- ماشینت رو جلوی در خونه پارک میکنی بعدش با موبایلت زنگ میزنی خونه که بیان کمک چیزایی رو که خریدی ببرن داخل.

5- هر آگهی تلویزیونی یه آدرس اینترنتی هم داره.

6- وقتی خونه رو بدون موبایلت ترک میکنی، استرس همه وجودت رو میگیره و با سرعت برمی‌گردی که موبایلت رو برداری، بدون توجه به اینکه 20-30 سال از عمرت رو بدون موبایل گذروندی.

8- صبحها قبل از خوردن صبحونه اولین کاری که میکنی سر زدن به اینترنت و چک کردن ایمیله.

9- الان در حالیکه این مطلب رو می‌خونی، سرت رو تکون میدی و لبخند میزنی.

10- اینقدر سرگرم خوندن این مطلب بودی که حتی متوجه نشدی این لیست شماره 7 نداره.

11- الان دوباره برگشتی بالا که چک کنی شماره 7 رو داشته یا نه.

12- و من مطمئنم که اگه دوباره برگردی بالا حتماً شماره 7 رو پیداش میکنی، بخاطر اینکه خوب بهش توجه نکردی.

13 دوباره برمی‌گردی بالا ولی شماره 7 رو پیدا نمی‌کنی، خوب من شوخی کردم ولی نشون میده که تو به خودت هم اعتماد نداری و هر چی بقیه میگن باور می‌کنی.

نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/29ساعت 4:16 بعد از ظهر توسط ღ♥ღ بـــانو ღ♥ღ | |

چکه می کند چشم

                         در نگاه عاشقش

پرنده تنهایی

                  لنگ لنگان می گذرد...

یادت هست

               فرزندم

خاطراتمان را

                    یادت هست؟

عشق،تو ،من

جیغ خنده های کال تو

لالایی دستهای گرم من

یادت هســـــــت؟

کجایی کودک من؟

دلیل  سال های بی لبخند من

و همه خوابهای خاکستری

زجه های بی صدای من

                              واگذار مرا به خویش

 ایستاده ام، تنها،

بی تو،

دل سوخته،

دلشکسته،

به خیرگی نگاه من چشم بدوز؛

شاید که یادت بیاید مادر را،

شاید که از خاکستر خیس تنم

سیمرغی گردم بر دلت

من از لمس مضطرب چشم هایم مرا بفهمی،

هنوز به بی تو بودن

                                         عادت نکرده ام...

 لای لای کودک من

لای لای،

عشق هزاران ساله ی تمام لحظه هایی که خرد شده ام،

عشق متلاشی بر خاک

                                                 گذشتی از مادر؟

 در باغچه های قلب ما

بذر جدایی کاشتند

                       گل نفرت

                                 می شکفد،

و قلب من

زیر گلوله نامردی پدرت

به ارتعاشی سخت مصنوعی می تپد

و

اشعار عاشقانه می سراید...

 ... ... ...

داری به چشمهای خیس من

و  کابوسهای شبانه ام فکر می کنی؟

آه،

نه...!

نرو کودک من

جز چشم های خیس مادر، اینجا،

کسی عاشق نیست...

به اشکهایم سوگند

                         هرگز به نبودنت عادت نکردم...

 به قلب سوخته ی  من

                               نظری کن

و به آرامش کهنه ی زخمی کهنه

                                           بمیران...

نرو کودک من.....

دستهای تو  مدد رسان من است

و نگاهت

عشق را به چشم های بی تفاوت زمین

                                                     می آموزد...

 بیا کودک من....

بیـــــــــــــــــــــا،

و به پینه ی قلب زنگار گرفته ام بنگر،

قلب مرده ی این تن سوخته را

                             نوازش کن... بمان کودک من

مادرر بی تو میمیرد

پ.ن: امروز تولد شازده کوچولو هست اما نمیذاره ببینمش

بهترین خاطرات عمرم خنده های تو بود اما امروز بی مادر میخندی

من آبستن عشقم و هرگز سقطش نخواهم کرد

 

نوشته شده در سه شنبه 1388/07/28ساعت 9:47 قبل از ظهر توسط ღ♥ღ بـــانو ღ♥ღ | |

" گله "

 هه ! هیچ کدومتون نمیفهمین

به خدا هیچ کدومون نمیفهمین

وقتی دنیات واقعا سیاه شده

وقتی موقع نوشتن بغضت میترکه

میفهمی چه حسی داره ؟؟؟

بعد میگی همه اینها تبلیغه؟

 

 

آماده ای ؟ که تو هم منو ترک کنی

یا می خوای بشنوی تا درد منو درک کنی

می خونم تا تو دلم این بار سنگین نمونه

این اشکه منه که باعث رنگین کمونه

این صدای اشک منه به هر گوشه رسید

فعلا که زندگی گرگه و ما یه خرگوشه سفید

دلم بهم میگه این ناله ها کافی نیست یه ریز

غرق خوابم ، واسم یه لیوان کافی میکس بریز

که بیدار بمونم ببینم من چه واژهای

می تونه بهتر بیان کنه عمق این تراژدی

وقتی کسی راه نمیاد باهام جز سایه من

بایدم رپ معنی دار بشه مایه ننگ

با همین امکاناتم میرم تو این راه پیش و پس

وقتی 70 میلیون می خوان کار شیش و هشت

پس دیگه حاجت کدوم استخاره هست ؟

باید بکنم از استعدادم استفاده پس

 

گله دارم ، آره من از خدا گله دارم

که چرا در هر قدمم می خوره گره کارم

دیگه پر شده از ناله ها دله پارم

که چرا خوبیهای دنیا واسم نصفه کارست

وقتی غرق میشم آره زیر سیل کارم

وقتی نمیشه بدست بیارم دل یارم

وقتی شونه ای ندارم روش سر بذارم

میگم گله دارم ، گله از این دل زارم

 

 

می گی کفر نگو ، تو هم شکر کنش باز

ولی وقتی شب رفته و اینجا صبح شدش باز

و خورشید تابید رو مشکلی که تو دل من بوده

حالا منم و روزگار و یه دوئل مردونه

می گم بکش خودتو بذا یه نفسی بکشی

وقتی داری راه زندگیتو عوضی می کشی

به مشکلاتم می گم من دوباره نمی خوامت

چرا سختی واسه منه خوشی مال رفیقامه ؟

از شاسن بده مائه جاده تنگ میشه ، آره

وقتی دست به طلا هم میزنیم سنگ میشه ، آره

وقتی به آینده ها ندارم حص خاصی

وقتی به جیبم ندارم حتی اسکناسی

پیش دوست و آشنا هم نمی خوام کم بیارم

مجبورم سر و تش رو با یه دروغ هم بیارم

جای اینکه خدا واسه مشکلم پا پیش بذاره

کاری کرده صبح و شب رو سرم آتیش بباره

 

 

گله دارم ، آره من از خدا گله دارم

که چرا در هر قدمم می خوره گره کارم

دیگه پر شده از ناله ها دله پارم

که چرا خوبیهای دنیا واسم نصفه کارست

وقتی غرق میشم آره زیر سیل کارم

وقتی نمیشه بدست بیارم دل یارم

وقتی شونه ای ندارم روش سر بذارم

میگم گله دارم ، گله از این دل زارم

 

تا که پوله به جیبت دورت از دوستی پره

تا که مشکل داری نمیبینی دوستی دورت

جز 2 ، 3 نفر رفته هر کی سمت ما بود

حالا ماییم و بورس و چک و سفته هاممون

اونها شعار می دادن منو درکم می کنن

ولی وقت سختی دیدم چطور ترکم می کنن

چه دوستهای من ، چه عشق و چه برادرم

نمیدونستم ضامن رابطمه درآمدم

و واسه مشکلاته به هم ریخته حال روحیم

حالا کجای دنیا فرار کنم با چه رویی؟

و تو هر کشوری که به تو بخوان اقامت بدن

واسه ایرانی بودنت تو رو حقارت میدن

تو رویا بودم که حال خوشم همیشگی است

 و حالا می فهمم هیچ مادیاتی همیشه نیست

دنیا کاری کرد که چشم های من هر شب اشکه

ولی نمیبازم ، مگه دنیا از رو نعشم رد شه

 

 

 " محمد بی باک "
نوشته شده در پنجشنبه 1388/07/23ساعت 11:54 قبل از ظهر توسط ღ♥ღ بـــانو ღ♥ღ | |

یک دم ز حقوق مدنی دم بزن ای زن

وین دام سیه سلسله برهم بزن ای زن

این جامه ماتم بدل ما زده صد چاک

صدچاک در این جامه ماتم بزن ای زن

آبستن عیسای تکامل تویی آخر

پس چاک به پیراهن مریم بزن ای زن

بگشای چو خورشید رخ و تیرتجلی

بر دیده نامحرم و محرم بزن ای زن

تا زخمه سازت بدرد پرده اوهام

این نغمه گهی زیر و گهی بم بزن ای زن

با سعی و عمل پرچم اقبال و شرف را

مردانه بسر تا سر عالم بزن ای زن

بر برگ گلت شبنم اشک اینهمه بس نیست؟

دیگر بسرو سینه خود کم بزن ای زن

"شهریار"

پ.ن:شازده کوچولو روزت مبارک کوچولوی ناز من شاید خواست خداست اما دور باشیم اما قلب من همیشه با تو میزنه

نوشته شده در شنبه 1388/07/18ساعت 8:23 قبل از ظهر توسط ღ♥ღ بـــانو ღ♥ღ | |

کنارم بخواب و
به دورم بتاب و
از این لب بنوش
چو تشنه که آب وگل آتشی تو
حرارت منم من
که دیوانه ی بی قرارت منم من

 

خدا دوست دارد لبی که ببوسد
نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد
خدا دوست دارد من و تو بخندیم
نه در جاهلیت بپوسیم بگندیم

 

بخواب آرام پیش من
لبت را بر لبم بگذار
مرا لمسم و کن و دل را
به این عاشق ترین بسپار بخواب آرام پیش من
منی که بی تو میمیرم
لبت را بر لبم بگذار
که جان تازه میگیرم

 

نوشته شده در شنبه 1388/07/11ساعت 4:39 بعد از ظهر توسط ღ♥ღ بـــانو ღ♥ღ | |

خسته ام می فهمید ؟!
خسته از آمدن و رفتن و آواره شدن
خسته از منحنی بودن عشق
خسته از حس غریبانۀ این تنهایی
به خدا خسته ام از این همه تکرار سکوت
به خدا خسته ام از این همه لبخند دروغ
به خدا خسته ام از حادثۀ صاعقه بودن در باد
همۀ عمر دروغ .
گفته ام من به همه
گفته ام :
عاشق پروانه شدم !
واله و مست شدم از ضربان دل گل !
شمع را میفهمم !
کذب محض است
دروغ است
دروغ !!
من چه می دانم از
حس پروانه شدن ؟!

این خانه تاریک است

نگاه را بر آسمان چشمت تقديم كن،‌ كه خدا بيدار است در آشيان كوچك قلبت، ببین كه زندگي رسم الخطي از مرگ است كه اين بي آن ندارد درك و مفهوم. و نستعلیق عشق را بر بال رویای پروانه به تماشا بگذار. که ثلث خاطرات کودکی در شکسته خط دوران زندگی حضوری به رنگ دریا دارد. و نگهدار چارپايهء عشق من و تو، خداي زندگي هاست. در پناه آنكه داد بر من و تو گلبرگ حيات. که مرگ حق است، عشق حق است، زندگی حق است، و دوستی جاودانی، جاودان ترین دعای زندگی از آن تو باد.

پ.ن:

رو به قبله ای دل نهاده ام که کعبه امال من است و سر به خاکی ساییده ام که قبله حاجات من است.
ای کاش غصه هایم را برایت میگفتم....؟ولی همان خوب که من نگفتم و نابود شدم....؟نابودی تو طاقت نداشتم.....؟

نوشته شده در سه شنبه 1388/07/07ساعت 9:52 قبل از ظهر توسط ღ♥ღ بـــانو ღ♥ღ | |

حالا دیگر بس است
دستت رابه من بده
وقت است که
دهانت با لب های من سخن بگوید
و دست های من در سفر دراز موهای تو
به اندازه ی همیشه گم گردد
بسیار ساده است
کافی است کمی جرات به خرج دهیم
و از بالای همه چشم ها
پاورچین گذر كنيم
تو را به سرزمین باران ها می برم
و تو مرا با نیازهایم آشنا می کنی
آن گاه آسمان هزارم را به تو معرفی می کنم
دست به کمرت می برم
تا آرام آرام یکی شویم

... حالا دیگر نه آن همیشه
و نه آن جغرافیای مه آلود
نمی تواند تو را از من جدا کند.
دستت را به من بده.

 Photo of yasi969 on Netlog

 نه... من دیگر نمی خندم
نه من دیگر بروی نکسان هرگز نمی خندم
گر پیمان عشق جاودانی
با شما معروفه های پست هر جایی نمی بندم
شما کاینسان در این پهنای محنت گستر ظلمت
ز قلب آسمان جهل و نادانی
به دریا و به صحرای امید و عشق بی پایان این ملت
تگر ذلت و فقر و پریشانی و موهومات می بارید
شما ،‌کاندر چمن زار بدون آب این دوران توفانی
بفرمان خدایان طلا ،‌ تخم فساد و یأس می کارید ؟
شما ، رقاصه های بی سر و بی پا
که با ساز هوس پرداز و افسونساز بیگانه
چنین سرمست و بی قید و سراپا زیور و نعمت
به بام کلبه ی فقر و بروی لاشه ی صد پاره ی زحمت
سحر تا شام می رقصید
قسم : بر آتش عصیان ایمانی
که سوزانده است تخم یأس را در عمق قلب آرزومندم
که من هرگز ، بروی چون شما معروفه های پست هر جایی نمی خندم
پای می کوبید و می رقصید
لیکن من ... به چشم خویش می بینم که می لرزید
می بینم که می لرزید و می ترسید
از فریاد ظلمت کوب و بیداد افکن مردم
که در عمق سکوت این شب پر اضطراب و سکت و فانی
خبر ها دارد از فردای شورانگیز انسانی
و من ... هر چند مثل سایر رزمندگان راه آزادی
کنون خاموش ،‌در بندم
ولی هرگز بروی چون شما غارتگران فکر انسانی نیم خندم

.*کارو*.

Photo of yasi969 on Netlog

نوشته شده در سه شنبه 1388/07/07ساعت 9:50 قبل از ظهر توسط ღ♥ღ بـــانو ღ♥ღ | |

تو نمی بینی غروری را

که در بازی زمانه از دست

دادم .

تو صدای

خنده های کودکانه ی

از دست رفته ام را

از ما بین سکوتم

نمی شنوی ؟

پس چه می شنوی تو ؟!

پ.ن:وقتی نمیتونی فریاد بزنی، ناله نکن!! خاموش باش. قرن ها نالیدن به کجا انجامید؟؟ تو محکومی به زندگی کردن تا شاهد مرگ آرزوهای خودت باشی ...وقتی نمیتونی فریاد بزنی، ناله نکن!! خاموش باش. قرن ها نالیدن به کجا انجامید؟؟ تو محکومی به زندگی کردن تا شاهد مرگ آرزوهای خودت باشی ...

نوشته شده در دوشنبه 1388/07/06ساعت 11:2 قبل از ظهر توسط ღ♥ღ بـــانو ღ♥ღ | |