قلبم سرشار از عشق توست ، اما دستانم به اندازه ی حجم دستان تو خالیست
تقدیم به کسی که روزگاری سیندرلای قلبش بودم رفت تنهایم گذاشت و پرنس ملکه برفی گشت اما ملکه قلبش از یخ بود و دل پرنس مرا شکست . عشق را از هزار توی نگاهت به تماشا نشستم حتی برای لحظه ای ابلیس شک در دلم نفوذ نکرد هرگز دل را به دست رهگذران کوچه دل نسپاردم تو خود بهتر از من مرا میشناسی! میدانم نبضم با ضربان قلب تو میزند میدانم دل سیر عشق تو است هستی من پیش تو جا مانده من سفر کرده به دیار تنهایی هستم با این همه فاصله به اندازه هفت سرزمین هفت آسمان هفت شب هفت بغض بدان تو آغاز و پایان این عشقی اما نه انگار تو برای همیشه رفته ای حال که دل را یادت رفت برایم جا بگذاری امانت دار خوبی باش پ.ن:روح خسته من آشفته خاطرتر از آن است که بتواند دوباره عاشق هست پس حتی کلمه عشق نیز ممنوع با من از عشق نگویید که منزجرم از عشق ............................اما خدایا با این همه نفرت چرا باز.........عاشقشم؟؟؟؟ مینویسم از دنیایی که محصور شده پشت این حصارها از آرزوهای محالی که دیروز به دست باد سپردمشان از عشقی که هرگز طعم ترشش را زیر دندان قلبم نچشیدم از خنده هایی که از لب جدا نشده به خلوت کشیده شد از اشکایی که از چشم سرازیر نشده خشک شد از مرد رمانتیکی که حتی معنای احساس را نمیدانست از زندگی که امروز اسیر پنجه سرد تنهایی گشته از والدینی که فرزندانش غنچه هوس آنهاست نه شعورشان از دخترکانی که عشق را به قیمت زر میفروشند از پسرانی که دل را در بازار هوس حراج میکنند از سوختن کوپن عمر به خاطر خواستنهای نامشروع از مرگ دل در این دهکده جهانی من از باختن مینویسم ........... پ.ن: میخونی؟بگو حست برام چیه باشه؟ میدونید امروز چه خبره من دارم پیر میشم و سالگرد پیر شدنم رو میخوام با شما جشن بگیرم اخه امروز تولد منه ۱۶ فروردین مامان این اپ پارسال بود یادته چه دل شادی داشتم اینم برای تولد امسالم خودت مقایسه کن تولد، يعنی: آغازِ لاجرم تولد، يعنی يقين ِظهورِ عکس ِحضور. پ.ن: من متولد شدم، پس هستم! اصلا جای نگرانی نيست، ما متولد شده ايم، راحت باشيد! من عاشقشم اما او هرگز نفهمید نگاه نگاه ممنوع ترین نگاه های عالم از سوسوی چشمان تو عبور میکند آنگاه که مرا مست شراب چشمانت کردی غرق در دریای آن نگاه شدم عروسک کوکی گشتم با ساز مخالف تو رقصیدم نفس نفس عمیق ترین نفسهای عالم را آنگاه که مجاور من بودی شنیدم نفسهایت را نمیتوانستم بشمارم تند تر از نبض من میزد سریعتر از کبوتر قلب پر میزد فریاد فریاد تلخترین حرفهای دنیا از لبهای تو بگوش میرسد من محتاج آن صدای هستم که با فریاد گفت برو قلبم اسیر دیگری گشته قلب قلب فولادترین قلب این دنیا صاحبش کسی است که قلبم برای او میتپد من با نگاهم جستجویش میکنم در پی بهانه نفس کشیدنم هستم که این سکوت هزار ساله را بشکند فریادم در سکوت شب از او میگوید ممنوع ممنوع ممنوع ترین عشق را نثار کسی میکنم که دیروز لاف عاشقی زد و امروز به تلافی دروغش عاشق گشتم گیتار شکسته تنها همراه من میباشد ای غریبه آواره کوچه پس کوچه های تنهایی بیا که من هنوز دوستت دارم نکند عشق نیز ممنوع شده؟ چرا تنهایم گذاشتی و رفتی؟ مگر نه اینکه من تو را با ستاره ها مجاور کردم در غربی ترین نقطه کهکشان جایت دادم مگرنه اینکه وقتی در یلدایی ترین شب سال در آغوشم نوای هزار ساله عشق را برایت زمزمه میکرم تو در شمالی ترین نقطه احساسم بودی من را در جنوبی ترین تمنای خویش خواستی آنگه که سر انگشتان احساسم اشک را از روی گونه های قلبت پاک میکرد من به تو گفتم زمستان این عشق نزدیک است و رگهای احساست یخ خواهند زد تو به این حماقت کودکانه ام بسی خندیدی برگهای شعرهای خزان محبت را پاره کردی و میان آتش سینه ات سوزاندی حال برگشته ای تا ببینی باز آتشی زیر خاکستر باقی است من با شفاف ترین فریادهای بشریت زمزمه میکنم به دنبال دل نگرد دیروز از دل بادبادکی ساختم به دست کودکان دادم باد وزید و بادبادک را به شرقی ترین نقطه نگاهم برد دل آواره آسمون هزار رنگ گشت نگاهم هنوز خیره به در مانده شاید دوباره انگشانت نوازشگر گیسوان خواهد بود چرا تنهایم گذاشتی و رفتی؟ پ.ن:من آرامش میخوام نه آرامش بخش عشق و دیگر هیچ
اسفندی که برای چشم های تو می سوزد
و گام هایی که نگران ترس های توست
می دوم
و هر چه می دوم
به اضطراب تو نمی رسم
مثل یک کابوس
دستی از پشت مرا می گیرد
و پاهایم از ارتفاعی محال سقوط می کند
وقتی که عرق به تنم دریاست
در را باز می کنی
بیدار می شوم
و لب های تو
لانه ی خواستن های من می شود

یه سال پیرتر
---->>
من به دنیا اومدم
تولدم مبارک
تولد تولد تولدم مبارک
تولدم که یادت نرفته ![]()
کادو یادتون نره
![]()
يعنی آغاز خشک شدن در بندِ ناف
اعلام پرصدای حضور
آغاز درکِ ترس
آغازحس نور
فهم تمايل حريص تناول
اعجاز دفع
آغاز تنگی لباس
فهم صدا وشنيدن قصه های دروغ
اسطوره های کاغذی
ارتباط در الزام هر کلام
بلغوربی صدای حرفهای با صدا
آغاز عجب و ريا، دروغ
آغاز بلوغ و تمنّا
درکِ برهنگی
شهوت، شهوت، شهوت
له شدن در زيربارِ غريزه های ناممکن
آغاز هر خطا
دشنام، ناسزا
عادت به هرچه حقارت
فروخوردن بغض فشرده در گلو، انتقام
لمس تبسم باران
فرياد باد
رفتن به زير سقف
خفتن در اندوه و دلهره
آغاز رنگ و شعر
جذبه ی جذابِ جذبِ موسيقی
درکِ نفرت
فهم نفس
حس هوا، اميد، آرزو
حبس خندهای بلند
جارزدن گريه ی جاری
فرار از خود برای کسبِ تجربه، بی خود
و بازرفتن به خلوتِ تنهائی
لمس ناامنی با گوش و گوشت
دريغ، افسوس
تاختن با حسرت
هبه ی لحظه ها در بند
جسارتِ بخشش، عفو
توان ديدن در آينه و تحمل شکست، هر آينه
آغاز سفری يکسويه
آغاز فهميدن ِنفهمی و هجرت به جهل مرکب
تحمل وزن بودن
کم آوردن، بريدن
شدنی به اجبار، با اختياری نامحدود برای چرخش به دور خود
حس روزهای هفته
عبور از کنار فصل ها
درک حس تعلق
عشق، عشق
ازدواج، ازدواج، ازدواج
نفرت، نفرت، نفرت، نفرت
طلاق، طلاق، طلاق، طلاق، طلاق
دوباره عشق
آغاز حرام شدن
هجرت از دريا به خشکی
غربت، غربت، غربت
چشيدن طعم تلخ ماندن بی ريشه ای در آب
تشديدِ عجز
رفتن به ارتفاع
هول سقوط دمادم
گم شدن در غوغا
فهم مرگ، تنها با مرگ ديگران
فراموشی، فراموشی، فراموشی
درکِ عطش به زندگی
اميد، يأس
پيروزی، شکست
ايمان، کفر
عشق، حرمان
خروج از ظلمت و پيچش به دور تاريکی
نشستن ِهميشه، پشتِ پنجره های انتظار
استشمام بوی خون و خاک
همنشينی با شک و ترديد
خفتن در سايه ی هراس و حقيقت
نوشيدن شب و استفراغ روزها
سوار شدن به قطار توقف
جنگ، جنگ، جنگ
آغاز تقسيم قدرت
حزب، دسته و گروه
سکوت، ظلم، سکوت و خيانت
بلع پول و هضم جنايت
مصرف، مصرف، مصرف
آغاز بردگی
جذب شيره وجود به نام نامی رفاقت
فريب، فريب، فريب
آغاز غفلت و هراس
آغاز اشتباه وعزلت
اصلاح و آغاز چند باره
تنه خوردن های هزارباره در هر پياده رو
شرکت در مسابقه ی سرسام زندگی
جستن يک صندل خالی در ازدهام
اسارت در دام زندگی
ستودن لذتِ لحظه های ستايش
عبور از اکنونی طولانی
تسليم شدن به باد
آموزش دروغ
پز مدرک
تهوع تاريخ
رفتن به سايه سار فلسفه
بازی بازی با هنر
آغاز شمارش معکوس برای رسيدن به صفر سِفر
رسيدن به وصال شامگاه
قهر با طلوع
درک گناه گندم
نشخوار سيب
تسليم بر هوس های سرکش هر گناه
رفتن به راهِ ورود ممنوع کودکی
آغازادّعای تکامل
آغاز دعوی رسالت
وهم خدائی
رسيدن به پوچی و خلا
انگارِ درک معرفت
سستی
پس آنگاه ندبه و توبه
و طمع بخشايش در اين معامله
و... خفتن برای هميشه در رؤيای يک تولد ديگر
و...
...
ادامه مطلب


