تبليغاتX
ღ♥ღبانــــو و شازده کوچولوღ♥ღ


ღ♥ღبانــــو و شازده کوچولوღ♥ღ

شازده کوچولو قلبم سرشار از عشق توست ، اما دستانم به اندازه ی حجم دستان تو خالیست

aida

من چه میدانم گل
عشق را می فهمد ؟
یا فقط دلبریش را بلد است ؟!
من چه می دانم شمع
واپسین لحظۀ مرگ
حسرت زندگیش پروانه است ؟
یا هراسان شده از فاجعۀ نیست شدن ؟!
به خدا من همه را لاف زدم !!
به خدا من همۀ عمر به عشاق حسادت کردم !!
باختم من همۀ عمر دلم را
به سراب !!
باختم من همۀ عمر دلم را
به شب مبهم و کابوس پریدن از بام !!
باختم من همۀ عمر دلم را
به هراس تر یک بوسه به لبهای خزان !!
به خدا لاف زدم
من نمی دانم عشق 
رنگ سرخ است ؟!
آبیست ؟!
یا که مهتاب هر شب ، واقعاً مهتابیست ؟!
عشق را در طرف کودکیم 
خواب دیدم یکبار !
خواستم صادق و عاشق باشم !
خواستم مست شقایق باشم !
خواستم غرق شوم
در شط مهر و وفا
اما حیف
حس من کوچک بود .
یا که شاید مغلوب
پیش زیبایی ها !!
به خدا خسته شدم
می شود قلب مرا عفو کنید ؟
و رهایم بکنید
تا تراویدن از پنجره را درک کنم !؟
تا دلم باز شود ؟!
خسته ام درک کنید .
می روم زندگیم را بکنم
می روم مثل شما
پی احساس غریبم تا باز
شاید عاشق بشوم !!

 پایان.....!!           

  aida

 پ.ن:خداحافظ همین حالا

حالم خوش نیست نمیدونم از بتونم بنویسم یا نه...تا وقتی دیگر یا شاید تا ابد ............

برمیگردم اما نه با روحی خسته اگه قراره بنویسم میخوام از نو شدن و عشق بنویسم تا زنده شدن دوباره..........

بدروووووووووووووووووووود

closed

نوشته شده در شنبه 1387/08/25ساعت 11:56 قبل از ظهر توسط ღ♥ღ بـــانو ღ♥ღ | |

چرا خوشم نیاید

 وقتی مرا با پرستوها مجاور کردی

موجی گشتی  که خویش را با اشتیاق به ساحل میکوبد

چرا خوشم نیاید

وقتی استخاره ات هم با نام من شروع میشد

دعاهای بعد از نمازت برای رسیدن به من بود

دستانت تسبیح روزشمار دیدار مرا میچرخاند

چرا خوشم نیاید

از آن دست مردانه ای که دستانم را گرفت و کشید

با پاهای کودکانه ام در پی تو میدویدم

مرا از میان مردمان ربودی

تا نگاهم با امتداد نگاه دیگری برخورد نکند

اما ندانستی قرنهاست نگاهم فقط با تو آشناست

چرا خوشم نیاد

از تقاطع دو خط موازی که شکستند

تا در گرمترین ایام خنکای این روح سرکش گردی

چرا خوشم نیاید

وقتی از حادثه برانگیزترین تصادف دنیا نهراسیدم

از لبانی که در آتش وصال سوختند

قوقنوس هستی را به آتش کشیدم

تا مولود عشق را میان بازوانت به نظاره بنشینم

چرا خوشم نیاید

وقتی در میان شفافترین احساسم  تنهایم گذاشتی

دستانت بسان یخ در بهشت سرد بود اما باز دلکش

چرا خوشم نیاید از این همه خوش آمدنی

تو خوشت نمی آید؟

 

پ.ن:سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

خدا انگار من و خیلی دوست دارهفدات بشم خدا

یوسف من کجاست زلیخا دلش براش تنگیده

یه حسی دارم شبیه..........................................!!

نوشته شده در شنبه 1387/08/25ساعت 7:45 قبل از ظهر توسط ღ♥ღ بـــانو ღ♥ღ | |