تبليغاتX
ღ♥ღبانــــو و شازده کوچولوღ♥ღ


ღ♥ღبانــــو و شازده کوچولوღ♥ღ

قلبم سرشار از عشق توست ، اما دستانم به اندازه ی حجم دستان تو خالیست

آزادی ما شبحی بیش نیست

********************************

خسته ام می فهمید ؟!
خسته از آمدن و رفتن و آواره شدن
خسته از منحنی بودن عشق
خسته از حس غریبانۀ این تنهایی
به خدا خسته ام از این همه تکرار سکوت
به خدا خسته ام از این همه لبخند دروغ
به خدا خسته ام از حادثۀ صاعقه بودن در باد
همۀ عمر دروغ .
گفته ام من به همه
گفته ام :
عاشق پروانه شدم !
واله و مست شدم از ضربان دل گل !
شمع را میفهمم !
کذب محض است
دروغ است
دروغ !!
من چه می دانم از
حس پروانه شدن ؟!

این خانه تاریک است

نگاه را بر آسمان چشمت تقديم كن،‌ كه خدا بيدار است در آشيان كوچك قلبت، ببین كه زندگي رسم الخطي از مرگ است كه اين بي آن ندارد درك و مفهوم. و نستعلیق عشق را بر بال رویای پروانه به تماشا بگذار. که ثلث خاطرات کودکی در شکسته خط دوران زندگی حضوری به رنگ دریا دارد. و نگهدار چارپايهء عشق من و تو، خداي زندگي هاست. در پناه آنكه داد بر من و تو گلبرگ حيات. که مرگ حق است، عشق حق است، زندگی حق است، و دوستی جاودانی، جاودان ترین دعای زندگی از آن تو باد.

پ.ن:

یادمون نره که خیلی وقته از یاد خیلیا رفتیم....؟  راستی ما زنده ایم ....؟

رو به قبله ای دل نهاده ام که کعبه امال من است و سر به خاکی ساییده ام که قبله حاجات من است.

ای کاش غصه هایم را برایت میگفتم....؟ولی همان خوب که من نگفتم و نابود شدم....؟نابودی تو طاقت نداشتم.....؟

خسته ام خسته یه استراحت ابدی نیاز دارم

نوشته شده در سه شنبه 1387/07/30ساعت 10:18 بعد از ظهر توسط ღ♥ღ بـــانو ღ♥ღ | |

جیگر کوچولوم تولدت مبارک...

تنها ستاره آسمون زندگیم

سلام شازده خوشتله

شازده کوچولو تولدت مبارک

انشا... هزار ساله کنار مامانی  باشی

بانو هم تو جشنت برات برقصه

اینم کیکه

 دوست دارممممممممممممم از ته قلبمممم

فدای مهربونیت

 

 

بازم شادي و بوسه ، گلاي سرخ و ميخک

ميگن کهنه نمي شه تولدت مبارک

تو اين روز طلايي تو اومدي به دنيا

و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

تو تقويما نوشتيم تو اين ماه و تو اين روز

از اسمون فرستاد خدا يه ماه زيبا

يه کيک خيلي خوش طعم ،با چند تا شمع روشن

يکي به نيت تو يکي از طرف من

الهي که هزارسال همين جشنو بگيريم

به خاطر و جودت به افتخار بودن

تو اين روز پر از عشق تو با خنده شکفتي

با يه گريه ي ساده به دنيا بله گفتي

ببين تو اسمونا پر از نور و پرندس

تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس

تا تو هستي و چشمات بهونه س واسه خوندن

همين شعر و ترانه تو دنياي ما زندس

واسه تولد تو بايد دنيا رو اورد

ستاره رو سرت ريخت تو رو تا اسمون برد

اينا يه يادگاري توي خاطره هاته

ولي به شوق امروز مي شه کلي قسم خورد

تولدت عزيزم پراز ستاره بارون

پر از باد کنک و شوق ،پر از اينه و شمعدون

الهي که هميشه واسه تبريک امروز

بيان يه عالم عاشق ،بياد هزار تا مهمون

 

تولدت مبارک…

Happy birth day to u

Wish u a very very happy birthday

صد سال به این سالها

همیشه زنده باشی

1200 ساله شی

God bless u

I love u

tavalot

آرزو دارم در این روز دلت مثل بهار . پر شود از لـحظه های ماندگار . زندگیْت خالی از اندوه و غـم . رفته باشد دغدغه های بی ثمر . لـحظه های شادمانیت بی شمار . خانهً قلبت پر از گلهای یاس . نغمه خوان خانهً قلبت هزار. . باغ احساست پر از گلهای ناز. . همچو یك قالی پر از نقش و نگار. روزهایت هر یكی بهتر ز قبل. . خوش بـوَِد بر كام تو این روزگار .

مبارک مبارک تفلدت مبارک


بیا شمعا رو فوت کن تا 1000000000000000سال زنده باشی


نوبتیم که باشه نوبت کیکه عجله نکنین به همتون میرسه


بفرمایین اینم کیک تولد شازده

نوش جونتون


بچه ها ساکت باشید حالا هر کی گفت نوبت چیه؟ آره دییییییییییییگه
من از یه گروه رقص دعوت کردم واسه اینکه جشنمون با حالتر بشه
یه خورده بیان وسط قرش بدن و برقصن
ورود برای همه ی مهمونا آزاده اما خودتونو خواهشا کنترل کنید

                

امیدوارم که تا اینجای جشن حسابی بهتون خوش گذشته باشه
تولدت مبارک

دست دست شله شله.............

شازده حالا کیک و بفوت  

اا..اخودتو کنترل کن این کیکه انقد زیاده به هممون میرسه

 

حالا کادوها..:

Tinypic

  (وای چه رمانتیک یه شاخه گل گرفتی)

 

   (خوب هدیه نیاوردی بگو نیاوردم این چه حرکتیه خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

 درآغوشم بگيربگذار براى گرمى دست را حس كنم

 ومراببوس تا باهر بوسه ات به آسمان پرواز كنم

 نگاهم كن والتماسم را در چشمانم بخوان

 قلبم برای تو میتپد

 لرزش دستانم وسستى قدامهايم را نظاره كن

 تنها تورو مى خواهم بگذاردوباره در نگاهت غرق شوم

 وبگذار دوباره در آغوشت به خواب روم

 شازده تنهایم مگذار مادر بی تو هیچ است

 نگذار دوباره تنها شوم...

 نرو...

 خیلی وقته که خنده  از لبهام رفته..

                        

تولدت مبارک 

           

گHapPpPpPpPpy birthday

تفلد تفلد تفلد تفلدت مبالک بيا شمعا رو فوت کن که 100سال زنده باشي


پ.ن:آنقدر دنیایم سرد و تاریک است که دوست دارم همه چیز را رنگ کنم

معذرت که مامانی بدی بودم

نانا عاشقته شازده یه روز میفهمی که چه زجری کشیدم اما نشکستم خم شدم پیر شدم اما نشکستم چون تنها امیدم تو هستی

خسته ام خیلی خسته

شرمنده بچه شدن خیلی سخته


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1387/07/28ساعت 5:25 بعد از ظهر توسط ღ♥ღ بـــانو ღ♥ღ | |

حالا دیگر بس است
دستت رابه من بده
وقت است که
دهانت با لب های من سخن بگوید
و دست های من در سفر دراز موهای تو
به اندازه ی همیشه گم گردد
بسیار ساده است
کافی است کمی جرات به خرج دهیم
و از بالای همه چشم ها
پاورچین گذر كنيم
تو را به سرزمین باران ها می برم
و تو مرا با نیازهایم آشنا می کنی
آن گاه آسمان هزارم را به تو معرفی می کنم
دست به کمرت می برم
تا آرام آرام یکی شویم

... حالا دیگر نه آن همیشه
و نه آن جغرافیای مه آلود
نمی تواند تو را از من جدا کند.
دستت را به من بده.

 Photo of yasi969 on Netlog

 نه... من دیگر نمی خندم
نه من دیگر بروی نکسان هرگز نمی خندم
گر پیمان عشق جاودانی
با شما معروفه های پست هر جایی نمی بندم
شما کاینسان در این پهنای محنت گستر ظلمت
ز قلب آسمان جهل و نادانی
به دریا و به صحرای امید و عشق بی پایان این ملت
تگر ذلت و فقر و پریشانی و موهومات می بارید
شما ،‌کاندر چمن زار بدون آب این دوران توفانی
بفرمان خدایان طلا ،‌ تخم فساد و یأس می کارید ؟
شما ، رقاصه های بی سر و بی پا
که با ساز هوس پرداز و افسونساز بیگانه
چنین سرمست و بی قید و سراپا زیور و نعمت
به بام کلبه ی فقر و بروی لاشه ی صد پاره ی زحمت
سحر تا شام می رقصید
قسم : بر آتش عصیان ایمانی
که سوزانده است تخم یأس را در عمق قلب آرزومندم
که من هرگز ، بروی چون شما معروفه های پست هر جایی نمی خندم
پای می کوبید و می رقصید
لیکن من ... به چشم خویش می بینم که می لرزید
می بینم که می لرزید و می ترسید
از فریاد ظلمت کوب و بیداد افکن مردم
که در عمق سکوت این شب پر اضطراب و سکت و فانی
خبر ها دارد از فردای شورانگیز انسانی
و من ... هر چند مثل سایر رزمندگان راه آزادی
کنون خاموش ،‌در بندم
ولی هرگز بروی چون شما غارتگران فکر انسانی نیم خندم

.*کارو*.

Photo of yasi969 on Netlog

نوشته شده در شنبه 1387/07/27ساعت 8:56 قبل از ظهر توسط ღ♥ღ بـــانو ღ♥ღ | |

رها رها رها

 

 زمستان است اما من بر شاخه های درختان غنچه های نو شکفته را میبینم

همه جا را رنگ سیاه زده اند اما من در پشت این سیاهی ها ، سفیدی را میبینم

جاده ها را گرد و غبارفرا گرفته اما من در انتهای جاده ذره ای گرد و غبار نمی بینم

آسمان را ابرهای تیره در بر گرفته اما من آسمان را آبی و صاف میبینم بدون یک لکه ی ابر

گرچه تو مرا محکوم به سیاه ترین سرنوشت میدانی اما من این سرنوشت محکوم را نمی پذیرم . سیاهی را به سفیدی پیوند خواهم زد تا همه بدانند که در سردترین ، سیاه ترین و زشترین روز دنیا نباید ذره ای خم شد .  اگر امروز به حکم تو تن بسپارم ، نسل فردا را نیز باید محکوم خواسته ی تو کنم . حتی اگر در سخت ترین شرایط زندگی کنم اما مبارزه را به تسلیم ترجیح میدهم

پ.ن:هر روز منتظرم شاید دوباره برگرده پیشم شاید دوباره به من بگه دوست دارم اما انگار انتظار من دیگه بی معنیه اما من همیشه منتظرم آخه با عشق زندگی قشنگتره

آیدا دوباره متولد شده شاید باورت نشه اما دوباره به دنیا امدم هر روز مقاومتر میشم مشکلات بیشتر و بیشتر داره من رو میسازه

آرزومه  دستات رو دور کمرم حلقه کنی توی چشمام نگاه نکی و به من هزار بار دوست دارم بگی اما انگار این کلمه توی ذهن آدمها بی معنی شده 

یا

زنگار نفرت دلت رو گرفته یا جلوه گری های زن هزار چهره دنیا نمیدونم چه اما هرچی هست بانوی قدیس تو دلش همیشه به یادته و قلبش فقط برای تو میتپه

میخوام بی تو اما به یاد تو زنده باشم و زندگی کنم نه مثل دیروز نه مثل امروز بلکه فراتر از تصورات تو من میخوام همونی باشم که اسم ورد زبانها بود من قوی بودم و میخوام قوی تر هم بشم دیگه شکست نمیخورم

اینم شازده کوچولوم که دیشب تا صبح تب داشت اما موقع اذان تبش قطع شد تا صبح چشم رو هم نذاشتند مادر بودن سخته اما خیلی قشنگه

 shazde

خدا ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا شکرت

شکرت شکرت شکرت

کاش شازده برا همیشه مال من بود

خدا خاک درگاهتم خدا شکرت

نوشته شده در شنبه 1387/07/27ساعت 8:19 قبل از ظهر توسط ღ♥ღ بـــانو ღ♥ღ | |

مینویسم

 از دنیایی که محصور شده پشت این حصارها

از آرزوهای محالی که دیروز به دست باد سپردمشان

از عشقی که هرگز طعم ترشش را زیر دندان قلبم نچشیدم

از خنده هایی که از لب جدا نشده به خلوت کشیده شد

از اشکایی که از چشم سرازیر نشده خشک شد

از مرد رمانتیکی که حتی معنای احساس را نمیدانست

از زندگی که امروز اسیر پنجه سرد تنهایی گشته

از والدینی که فرزندانش غنچه هوس آنهاست نه شعورشان

از دخترکانی که عشق را به قیمت زر میفروشند

از پسرانی که دل را در بازار هوس حراج میکنند

از سوختن کوپن عمر به خاطر خواستنهای نامشروع

از مرگ دل در این دهکده جهانی

   من از باختن مینویسم ...........

  کرگدنها هم عاشق مي شوند.
 کسي که قلبش از چشمهايش مي چکد.
کم شدم اما کم رنگ نشدم. دلخوشيم فقط به اونيه که اون بالاس

پ.ن:من بازنده همیشکی این بازیم و من سیارکی خاموش و مرده در آنسوی کهکشان قلبش .من تا ابدیت مرده ام

روح خسته من آشفته خاطرتر از آن است  که بتواند دوباره عاشق بشه پس حتی کلمه عشق نیز ممنوع با من از عشق نگویید که منزجرم از عشق ............................اما خدایا با این همه خستگی چرا باز.........عاشقشم؟؟؟؟

aida

خوش اومدی .....خوش حالم که برگشتی

 لطفا زنده بمون من شفاتو از خدا خواستم اونم شفا داده مطوئنم فقط امیدوار باش

نوشته شده در سه شنبه 1387/07/23ساعت 12:58 بعد از ظهر توسط ღ♥ღ بـــانو ღ♥ღ | |

قطاری که به مقصد خدا می رفت ٬ لختی در ايستگاه دنيا توقف کرد و پيامبر رو به جهان کرد و گفت: مقصد ما خداست ٬ کيست که با ما سفر کند ؟ کيست که رنج و عشق توامان بخواهد ؟ کيست که باور کند دنيا ايستگاهی است تنها برای گذشتن ؟

قرن ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندکی بر آن قطار سوار نشدند .
از جهان تا خدا هزار ايستگاه بود . در هر ايستگاه که قطار می ايستاد ٬ کسی کم می شد . قطار می گذشت و سبک می شد . زيرا سبکی قانون راه خداست .
قطاری که به مقصد خدا می رفت ٬ به ايستگاه بهشت رسيد . پيامبر گفت :‌اينجا بهشت است . مسافران بهشتی پياده شوند . اما اينجا ايستگاه آخرين نيست .
مسافرانی که پياده شدند ٬ بهشتی شدند . اما اندکی ٬ باز هم ماندند ٬ قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند .
آنگاه خدا رو به مسافرانش کرد و گفت : دورو بر شما ٬ راز من همين بود . آن که مرا می خواهد ٬ در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد .
و آن هنگام که قطار به ايستگاه آخر رسيد ٬ ديگر نه قطاری بود و نه مسافری

                                                                                  نوشته عرفان نظر آهاری

بیکرانه

در انتهای هر سفر
 در آیینه
 دار و ندار خویش را مرور می کنم
این خاک تیره این زمین
 پاپوش پای خسته ام
 این سقف کوتاه آسمان
 سرپوش چشم بسته ام
 اما خدای دل
 در آخرین سفر
 در آیینه به جز دو بیکرانه کران
به جز زمین و آسمان
چیزی نمانده است
گم گشته ام ‚ کجا
ندیده ای مرا ؟

                                                                      (زنده یاد حسین پناهی)

.

پ.ن:

۱-من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند

 برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم

 که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند

 من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند

 و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی

 پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه غروب نکند

عشق آسموني

۲-بچه ها دعاش کنید میخوام بهش ثابت کنم وقتی خدا هست پس معجزه هم هست دعا کنید پیش ما بمونه

۳-امیدواراما خسته

۴-گلم امیدوارم کنسرتت موفقیت آمیز باشه

۵-امیدوارم ایروان خوش بگذره و اجرای خوبی داشته باشی و ممنوع الورود شی تا جامعه ایرانی از دستت راحت شه

۶-بچه های کوچیک سرطانی رو یادتون نره دعاشون کنید همه مریضا شفا پیدا کند مریض من هم


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1387/07/14ساعت 9:9 قبل از ظهر توسط ღ♥ღ بـــانو ღ♥ღ | |

این آپ تقدیم دو عاشق که اگه یکش پرواز کنه جفتش دووم نمییاره

 

خيلي دلش پر شده بود!اخه اون يه دختر دل نازك بود!ز.ود تر از شيشه مي شكست!"اون"رو دوست داشت ،"اون"هم عاشقش بود!اما چرا اين قد بينشون زمستوني بود!2 هفته مي شد كه هيچ احساس خاصي بينشون ردو بدل نشده بود!اون قد دلش پر شده بود كه به قول خودش به اندازه ي همه ي اقيانوس ها گريه داشت!گريه هم ميكرد اما فايده اي نداشت!"اون خيلي خسته بود!

تمام اين 2 هفته زمستوني رو فكر كرده بود پيش خودش!ايا اون منو خوشبخت ميكنه؟؟فكر مي كرد مگه تو اين مدت طولاني كه با هم بودن چه كار كرده؟؟گاهي وقتا فكر مي كرد از اولش اشتباه كرده!گاهي وقتا هم به خودش نهيب مي زد كه اشتباه نكن دختر!

دخترك كنار پنجره ايستاده بود !صداي اذان فضا رو پر كرده بود!به بي نهايت خيره شده بود و انگار نگاهش اونجا گير كرده بود!
اشك پاكش از چشماش جاري شد و از روي گونه هاش به پايين سقوط كرد و  رو زمين پهن شد!سرش رو خم كرد و به اشكش روي زمين نگاه كرد!با خودش گفت:
واسه كي اشك مي ريزي؟؟واسه كسي كه نمي دونه گريه مي كني و حتي قدرشو هم نمي دونه؟؟به خاطر كسي كه زمستونيه و حرف بهار رو مي زنه؟بهاري كه توي روياست؟؟
دلش خيلي شكسته بود !دل دخترك نازك بود!به خاطر کسی که راحت کنارش گذاشت؟

از كنار پنجره اومد اين طرف سمت ميز!از توي جا قلمي يه ماژيك برداشت و به سمت پنجره رفت!در ماژيك رو برداشت و روي شيشه سرد نوشت:

ادمها به دنبال چه مي گردند!
                                          انها كه بعد از فقط يك زندگي باز مي گردند!
بشر از زندگي چه مي خواهد؟؟
                                            كمي عشق و صفا از چه مي كاهد!
منم مردم قفس تنگ است برايم!
                                           مرا درياب كه خون رنگ است برايم!

و رفت.....!فكرش چه بود نمي دانم!گريه هايش شديد تر شده بود!گوشي رو برداشت و شماره گرفت:

مي خواست بگه مواظب باش اما نگفت..........!پشت تلفن بغض صداشو كنترل كرده بود!نمي خواست "اون" بفهمه!چقدر صداشو دوست داشت!اما......... حرفی نزد !آخه بهش قول داده بود که دیگه بهش زنگ نزنه.......

با گوشه ي لباسش اشكاشو پاك كرد !پشت ميزش نشست و دفتري رو باز كرد!يه دفتر قهوه اي!يادش افتاده بود ازون شنيده بود اذيتش نكنه! اما..........اين دفعه واسه دفعه ي اخر بايد مي گفت!:

عزيزم شايد اين به دستت برسه!اخه به ديگران سپردم كه بعد از من اين دفترا مال كيه!اين نوشته با بقيه ي نوشته ها فرق داره!من  مي پرستمت!من عاشقتم!
عزیزم وقتی گفتی که میری دلیلشو نگفتی و من آروم رفتنت رو به نظاره نشستم!امروز وقتی  دلیل رفتنت رو فهمیدم از خودم متنفر شدم!ا
حالا ديگه بايد برم!
من عاشقتم!خوب بخوابي اعشق من!چه خواب راحتی!من هم میام پیشت !تنهات نمیذارم!نمیترسی که؟

رفتن هيچ ادمكي گريه نداره عزيزم!
گريه نكن عروسكم،من واسه تو خيلي كمم!
تو باش و خوش باش و بمون!سر بخور از رنگين كمون!
گريه نكن عزيزكم،من واسه تو يه ادمم!
مثل همه،مثل همه،جاي منم جهنمه!

بعد كشوي ميز رو باز كرد!يه تيغ برداشت و بازش كرد!تو دست راستش بود!دستش مثه دفعه هاي پيش نمي لرزيد!و گريه هاشم تموم شده بود!
مصمم بود توي رفتن!دستشو برد سمت گردنش!سمت چپ گردنش!سرشو به سمت راست مايل كرد!و تيغ رو بر عكس كشيد!خون پاشيد روي دفتر باز و تمام نوشته هاش خوني شد!2 ثانيه هم نگذشت...........اون به عشقش نرسيد اما پلكاش واسه هميشه بسته شدن!اونا به هم رسيدن!اون هم رفت پیش عشقش

پ.ن:

خدایا جواب دعای شب قدرمون جواب اشکامون این بود؟؟؟؟؟؟؟؟کرمتو شکر

برای کسی که نمرده که عذا نمیگیرند تا هست براش بمون و دعاش کن

اگه کاری از دست دیگران بر نمیاد گلم ما هنوز خدا رو داریم

چرا ما آدمها تا پای مرگ میاد وسط یا هم میوفتیم بیاین.........

تا مرگ ما رو در آغوش نگرفته عشق رو به آغوش بکشیم

مطمئن باش قبل اینکه سرطان تو رو از پا در بیاره معشوقت به مهمونی خاک میره تا مرگتو نبینه پس به خاطر اون نمیر

دوستان تو رو خدا دعا کنید وقت کمه شفا بخواین از خدا شما قلبتون پاکه به پاتون میوفتم

دوستت دارم عشقم
 

یا من اسمهو دوا و ذکروهو شفا

نوشته شده در پنجشنبه 1387/07/11ساعت 5:57 بعد از ظهر توسط ღ♥ღ بـــانو ღ♥ღ | |

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم
گفتی: فانی قریب
     .:: من كه نزدیكم (بقره/
۱۸۶) ::.

 گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم كاش می‌شد بهت نزدیك شم
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/
۲۰۵::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/
۲۲) ::.

 گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/
۹۰::.

 گفتم: با این همه گناه آخه چیكار می‌تونم بكنم؟     
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
     .:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/
۱۰۴::.

 گفتم: دیگه روی توبه ندارم ...
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/
۲-۳ ) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ 
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/
۵۳::.

 گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
     .:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/
۱۳۵::.

 گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم!   توبه می‌كنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
     .:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/
۲۲۲::.

 ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك     
گفتی: الیس الله بكاف عبده
     .:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/
۳۶) ::.

 گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.::
 ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/
۴۱-۴۳)

بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.irمهمونی خدام داره تموم میشه اما من باز پر گناهمبهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir

هم دوستش دارم هم...................

نوشته شده در دوشنبه 1387/07/08ساعت 10:52 قبل از ظهر توسط ღ♥ღ بـــانو ღ♥ღ | |

 بربری ترین زمینی یاد داری

بانوی  سرزمین عشق را

همان  که نور را در مشت داشت

قلب او  زاده مادر تنهایی است

وجودش سالهاست آبستن اضطراب است 

پاهایش پینه بسته انتظار است

از دب اکبر ستاره میچیند

و در بازار کساد مردی میفروشد

چرا از  آسمان بی ستاره اش 

ماه را به یغما بردی؟

قرنهاست سراغ آیینه را نمی گیرد

با پرستو ها با انار با  زندگی غریبگی می کند

در زهره ظهر صدای اذان  حی العشق  را میشنوی؟

یا جانش را بستان یا بگذار نماز عشق برپا کند!!!

پیامک جدید sms farsi پیامک جدیداس ام اس فارسی SMS FARSIمسیج جدید sms farsiپیامک جدید

پ.ن:خسته ام میشه کمی بخوابم؟.................... شاید تا ابد

شازده رفت آمادگیعاشقتم شازده

نوشته شده در سه شنبه 1387/07/02ساعت 4:57 بعد از ظهر توسط ღ♥ღ بـــانو ღ♥ღ | |