قلبم سرشار از عشق توست ، اما دستانم به اندازه ی حجم دستان تو خالیست
امشب در کهشکان دل غوغایی به راه است دورترین ستاره کهشکانم بودی چگونه توانستی خورشید عالم افروزم شوی گیتی دل محض تماشای شکوه عشقمان شده میگویند ستاره ها هم میمیرند اما خورشیدم نمیرم که کهکشانم بی فروغ میگردد پس شرر بکش زبانه بزن کهکشانم را روشنی بخش نبض ساعت روی دیوار تیک تیک شمارش ثانیه ها گذر آرام لحظه ها زندگی تلخ و شیرین گذشته بد و خوب تیک تیک ساعت از گردش بایست نگاهی به پشت سر بنداز چه در ورای خویش گذاشتی این چنین شتابان آمدی تیک تیک رسیدن دوعقربه به هم همه هستی این لحظه را میپرستند و این بود فلسفه بودن Note: آسمون اشکاتو بریز چشمای من نمیتونه بباره آسمون غرش کن من نمیتونم فریاد بزنم به جای من این سکوت تنهایی را بشکن دل کوچیکم تنهای تنها شده زیر بارون به یاد یار گریه میکنم دل سراچه یک عشق بزرگ است غواص
به اعماق اقیانوسها سفر کن
آنجا که فقط زیباییست و عظمت
کشتی کوچ غم
آن پایین کناره حفره تنهایی است
غرق در ابهامات ذهن
پنهان در سیاهی اعماق سرد
مبهم ترین سرزمینها
با هزاران راز پنهان در سینه
کاپیتان
کاش باور داشتی
آنگاه کشتی دل غرق نمیشد
باور کن باورم را دختری از جنس خاکستر-2- سیندرلا این دختر خاکستر منتظر نگاهی عاشق بود نه برای نجاتش از بدبختی که به امید نور عشق بود شب زیبایی بود شهزاده عاشقش شد زیر نور مهتاب فضای رمانتیک و ......... نصفه شب رسید وقت رفتن اما نه اینبار نرفت ماند برای اثبات عشق مرا اینگونه نیز میخواهی منم دختری از جنس خاکستر شهزاده پاسخت چیست یارم میمانی یا برای همیشه میروی؟ Note Note۲ برای بارانی ترین آسمانها مینویسم برای تو که پرنده دل را پر پرواز دادی برای تو که آمدی تا ثابت کنی سلطان قلبم هستی .بیا در دامان عشقم پناهت دهم بیا ای هم نفس مرگ من ****** وقتی بمیرم مرا در دشتی خاک کنید بی نام و نشان شاید جسم پوسیده من خاکی شود اسیر دستان هنرمندی نمیدانم کوزه گر چه کسی خواهد بود نقشی از عشق خواهد زد من قدم در تازگی محض خواهم گذاشت من دوباره جان خواهم گرفت شاید آن کوزه ای شوم که روزی با لبان خشکیده تو آشنا شود من شاید اینگونه سیرابت کنم برای لحظه ای طراوت زندگیت شوم پس بگذار بمیرم تا سیراب شوی امروز رنگ ذهنم خاکستریست پایان من کهن رسید ***** روز رستاخيز بودن من رسید ساعت شني گذر لحظه ها را فریاد میزند پایان در راه است خاطرات ذهن کهنه کهنه شده به دست کهنه فروش میسپارمشان تقویم زندگی را ورق میزنم چند تا برگ بیشتر نمانده کمتر از انگشتان دست منطق بی منطق من ذهن خاموش من خالی از عقل مملو از احساس هم نفس من بیا و بودنت را اثبات کن عشق من بیا و قلبم را مال خود کن روح من بیا و خواستنم را پاسخ بده مرد من بیا و مردانه عاشقم باش
اینم عشق من که میگید عکسشو بزار فقط ندزدینش قطع نخاع-1- جنگ میان دل و عقل میدان کارزار سخت نیزه ها کشیده شد تیره ها به سوی هدف شمشیرها را از نیام برکشیده آهای اینجا دل است کسی صدایم را نمیشنود باورم را باور ندارد خون سخن میگوید آن طرف کودکی مادر از دست داده دل حیران از این کارزار عقل شمشیر کشیده بر روی عشق اینجا کربلای دل است عطش عشق را با خون پاسخ میدهی آب کوثری ده نه زخم نشتری شمشیرت زهر اگین بود چه ضربه سنگینی اشک خون از چشمان لاله چکید و ........... قطع نخاع عشق é یادت آمد-2- مرا به خاطر بیاور روزگاری تنها دلیل شادیت بودم من همانم که میگفتی خدا مرا به تو داده مرا به خاطر بیاور به خاطر خنده هاییکه روی لبانت کاشتم وچشمان سیاهی که خواب را از دیدگانت ربود مرا به خاطر بیاور به خاطر عشقی که در قلبت کاشتم و مهری که نثار قلب مهربانت کردم مرا به خاطر بیاور به خاطر اشک هایی که از گونه هایت پاک کردم من همانم که عاشقتم و عاشقم هستی یادت آمد؟ و مرا ببخش برای هر آنچه که بودم مرا ببخش برای آنچه که نبودم مرا اینگونه بپذیر آنگونه که تو را پذیرفتم لیلی منم /مجنون منم /شیدا منم /آتش منم/تیشه منم/دلخون منم/عاشق منم/رسوا من/تنها منم/بی تو منم من آن مجنون مجنونم/ که از تو دل نمیجویم /بیا و باور کن/ که از تو دل نمیگیرم بگذار واژه های این دل را در گوشت زمزمه کنم بگذاریکبار در چشمان سیاهم گم شوی بگذار در اعماق قلبم غوطه ور شوی آنگاه اگر غیر تو کسی بود رگم حیاتم در دستان تو . دل من خسته شده اسیر و پا بسته شده دل من تنها شده ساده و دلبسته شده
قصه نی-1- برکه ای آنطرف شهر دور از غوغای تمدن آرام هم آغوش زمین بود با نیزاری که در دامن پرورده نی کوچکی تنهای تنها دور از همه دلش شکسته از این تنهایی درونش خالی از بودن روزی دستی آنرا از برکه جدا کرد ترس مرگ وجودش را گرفت اسیر دستان هنرمند با بوسه لبهای او جان گرفت کی گفته نی از جدایی ها شکایت میکند نی از عشق ها حکایت میکند روزها با بوسه های با دستانش انس گرفت نی عاشق مالکش شد دیگر تنها نبود YYY بازی قایم باشک-2- ساده بودیم شیطون و بازیگوش کودک بودیم اما عاشق بازیهایمان یادت می اید قایم باشک را چطور تو چشم گذاشتی و من قایم شدم دنبالم گشتی و پیدایم کردی بغلم کردی و بوسیدی دنبالت گشتم صدایت کردم اظطراب وجودم را گرفت و تو رفته بودی سالها گذشت وتو آمدی من بغلت کردم بوسیدم بگو که زندگی قایم باشک نیست بگو که معشوق را ترک نتوان کرد از بی تو شدن هراس دارم بگو که آمدی برای همیشه ماندن تو بزرگ شدی و من همان کودکم ساده اما عاشق YYY بیمار اورژانسی دل قلب از کار افتاده شوک دوباره شوک بر نمیگرده بیمار داره از دست میره و............................. پی نوشت:
عریانم عریان از شادی عریان از عشق عریان از زندگی عریان عریان اگر تو نباشی بمان با من سیب سرخ حوا آغاز گناه شرم دو چشم دیدگان عریان تلاطم دریای دل تقاطع دو جسم و گناه SY تنت با تن دیگری عجین شده نگاهت در نگاه دیگری گره خورده لمس بودنت را در کنارش حس کردم لبهایت با لب دیگری آشناست گرمی دستانت با گرمی دست دیگری همراه شد نفست همنفس چشمهای روشن اوست ترانه شبهای زنی دیگری هستی من چون عودی هستم گوشه قلبت آرام میسوزم و شمیم عشق را نثارت میکنم من بی تو چه خواهم کرد؟ YYY سالها پییش بود نه انگار قرنها قبلتر ذهن خام تر از گِل کوزه کجی ساختم لب شکسته ترک خورده کوزه نشت کرد کوزه گر انگار ناشی بود یا که افکارش در تلاطم بود مجازاتش سالها زجر بودن بود کوزه گر اما اینبار کوزه را بشکستی گل عشق را ورزی ده سفال عشق شکستنی است این بار عشق رو از خون بساز خون همیشه تو رگها جاریست Note دوستم داشته باش آنگونه که دوستت دارم بوسه ای خواستی و خندیدم عشوه ای کردم و تو لرزیدی سفید رنگ معصومیت من-۱- سفید رنگ لباس عروسی بله ای گفتم نه از روی رضإ حلقه ای زرد وداع با شادی سفید رنگ کفن مادربزرگ فرشته پیر خانه آسمانی تر از همیشه سفید رنگ معصومیت من که به دستت سپردم سفید رنگی با هزاران معنی که مرا معنا داد و مرا بی معنی کرد برای ن... -۲- چایی تلخی بریز از برایم تلختر از زندگی با تو تلخ تر از گذشته مبهم من تلخ تلخ سردرد مزمن من مسکنی میخواهم جنون جوانیت جوانیم را از من گرفت فریادهایت سکوت تنهایی مرا شکست بغض گره کرده در گلو تو تلخ تر از هر تلخی ای آغاز تلخی من با تو بگذار شیرینی عشق را بی تو تجربه کن بگذار زندگی کنم سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست تو یه رویای کوتاهی دعای هر سحر گاهی شدم خام عشقت چون مرا اینگونه میخواهی من آن خاموش خاموشم که با شادی نمی جوشم ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمیپوشم تو غم در شکل آوازی شکوه اوج پروازی نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی مرا دیوانه میخواهی ز خود بیگانه میخواهی مرا دلباخته چون مجنون ز من افسانه میخواهی شدم بیگانه با هستی ز خود بیخود تر از مستی نگاهم کن نگاهم کن شدم آنچه میخواستی سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست بکش دل را شهامت کن مرا از غصه راحت کن شدم انگشت نمای خلق مرا تو درس عبرت کن بکن حرف مرا باور نیابی از من عاشقتر نمیترسم من از اقرار گذشت آب از سرم دیگر سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست ممنوع ترین حرفها بر لب که باید فریاد زد دیگر جای ترس نیست سکوت را میشکنم تولدی دیگر در زمانی دیگر تولدی با درد بغضی گره کرده در گلو چشمان اشک الود فریاد........ من هستم خواهم بود میخواهم زندگی کنم رویای وصال در سر خواهد آمد عشق شعله خواهد کشید گرم گرم بوسه ای بر لب چشمان بسته شب عشق گرم گرم رویای با تو بودن میخواهمت میترسم چشمانم را باز کنم و تو کنارم نباشی
YYYYYY حسادت هاتو دوست دارم اون خنده هاتو دوست دارم صداقتت رو دوست دارم دروغاتم من دوست دارم شیطونی هاتو دوست دارم یواشکی بهت میگم دوست دارم YYYYYY نامه هامو جواب بده دارم صدات میکنم حرفهای دل از تو میگه دارم نگات میکنم حرف های من بدت اومد دلت قشنگتو شکست فقط میگم دوست دارم تو نفس بودی من هوس YYYYYY ببین قلبم باز از تو میگه .صدای قلبو میشنوی؟یواشکی ازتو میگه.باز صدات میکنه بزار از دلی بنویسم که سر زده اومد از کسی که در قلبم رو آروم زد .به روش باز نکردم .ایستاد و باز در زد محکم و محکمتر .این بارخدا رو واسطه عشقش قرار داد و خدا مهرش رو به دلم انداخت .عاشقش شدم .اما حتی کوچکترین حرفم باعث آزارش میشه و حالا دل آسمونیش از دلم رو برگردونده.یادش نیست قول دادیم قهر هم باشیم حرف میزنیم.درست مثل قهر بچه ها .شیرین معصوم . کوتاه Note گذشته های سرد سرد تر از زمستان ماه اسفند هجوم برف به دهکده گذشته های تلخ تلخ تر از چایی بیات حسادت آفت عشق کاش گذشته ای نبود خدایا کمکم کن من ترسم دارم نه از عشق که از رفتنش
این منم با قلبی مملو از عشق با چشمانی همیشه گریان با زبانی که همیشه میگویم دوستت دارم و کویر چشمات غم کوچ باریدن گرفت ، خوشی در التهاب دستان من زنجیر شد... در سکوت پر از همهمه بغضی پینه بسته فاصله ای زرد شیون میکرد و حالا.سالهاست برگهای آرامشم خشکیده و در پیله این بیقراری میپوسم... و این منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد بی تو و اون نگاه مهربونت در فصل خزان شادی هایم کاش تو با من بودی .کاش سالها قبل با آن نگاه مهربان و با آن قلب مردانه ات آشنا میشدنم .کاش روزی بتوانم دستهایت را در دستانم بگیرم. این منم با قلبی شکسته در آستانه مرگ .این من زنی از جنس نور تنهای تنها بی کس تر از خود خود.بی لالایی تو در شبها پر از سکوت . مسافر جاده بی انتهای عشقی بی فرجام آوراه کویر ناملایمتها. یکی میگفت خدا با ماست نکنه تو خدای منی..........که همیشه با منی تو اعماق دلم تو تک تک سلولهای توی ذهنم حتی توی رویاهای شبانه ام. ای خالق عشـــــق در قلب من ای آنکه میپرستمت ای آفریدگار عشـــــق در قلب من بیا تا باز ستایشت کنم. ای عشــــق این چه آتشی بود که در قلب من انداختی ای عشــــق میدانی هر روز به تو و این آتشی که در قلبم میباشد لعنت میفرستم .جانم مثل شمعی میسوزد و روزی خاموش خواهد شد خاکسترم را به دست باد خواهید سپرد. اما آنجا به باد بسپارید که معشوقم آنجاست شاید خاکسترم به او برسد با اینکه خود هرگز به او نخواهم رسید. ای عشق قصد ایمانم نکن از عشـــق پشیمانم نکن مرا عاشق و شیفته مکن رسوای این کوی خراباتم مکن . کاشکی این مردم دانه های دلشان پیدا بود کاش عمق عشــق رو میفهمیدم کاش عمق عشقم رو میفهمیدی با جمله های تکراریم باز بهت میگم که دوست دارم عاشقانه میرستمت این جمله منه من و ببخش که عاشقتم تو و من در مکانی نامناسب در زمانی نامناسب عاشق شدیم اما عشــق که منطق سرش نمیشه ولی رو عشــق با همه تلخیهاش دوست دارم عشـــق من عاشقتم و یه روز به وصال خواهیم رسید شهد شیرین وصال رو ما هم خواهید چشید به امید آن روز بیا ای شراب شبانه ام بیا تا مست تو شوم پ.ن:ب..ی ...ش.. شاید یه روز کنار ساحل تنگ غروب دور از چشم همه محکم بغلت کردم و بوسیدمت فقط ۱۰ دقیقه کافیه مگه نه؟ من زنم زنی از جنس درد من مادرم مادری از جنس غم محکوم به بودن محکوم به صبر محکوم به فداکاری من کوه نورم من زنی از جنس نورم در فصل خزان زندگی من زنم اما انسان نیستم آمده ام برای درد آمده ام برای غم من کالای برده داری نوینم کاش زن نبودم کاش مادر نبودم کاش هرگز نبودم من محکومم به زن بودن هدیه روز زن درد بود من زنم ... زنی محبوس... محبوس در تن... محبوس در جسم...محبوس در زندانی به نام بکارت.
Note مردان احساسم را به سخره گرفتند و نشانه ضعفم دانستند قدرتشان نشانه خوی حیوانی آنهاست و احساسم نشانه انسانیت من. حال کدامیک برتریم من یا تو؟ ولادت دخت نبی اکرم و عشق علی بر عاشقان مبارک صد بهار برابري به كوثر نكنند وان باده ي آتشين به ساغر نكنند عشاق جهان اگر برايند به هم در عشق برابري به مادر نكنند.... ******************************************* عصاره همه مهرباني ها را گرفتند و از آن مادر را ساختند. شكسپير روز زن نداشتم اما همه روزها روز مادر هست برام چون شازده رو دارم embarrassment. She cooked for students & teachers to support the family. برای تو که همیشه دوستت خواهم داشت التماست نمی کنم هرگز گمان نمی کردم روزی بی تو ترانه بسرایم در وادی بی رحم عشق تنهایم بگذاری من فریاد میزنم برگرد بیا و نبض لحظه هام را بگیر مرا به تماشا بنشین سکوت از فریاد دل سخن میگوید اگر چشمانم منتظر نگاهت نبود ساعتی پیش انتظار ماهها را به بی وفایی گره میزدم حال هم به سوسوی شمع قسم میخورم اشکی از اسمان چشمانت برای این دل کافیست تا باز در پشت کوههای عشق طلوع کنی ولی تو را به هق هق شقایقها قسم بیا و امشب را بی نجوای جدایی با من باش حتی اگر ژشت ترین لحظه هات با من بودن باشد کاش میشد یکبار بی پرده بگویی دوستت دارم اما آیا باز دوستت خواهم داشت؟ Note عشق یعنی خوردن آبنبات شب سختی بود اما من بردم خدا کمکم کن شب نفرت شب غم شب حرفهای ناگفته این آپ از وب قبلی من است صرفا جهت یادآوری است یکسال گذشته و باید یادی شود از آن خاطره های تلخ خسته شدم از عشقای دروغکی از دوست دارم های الکی از خنده های زورکی از رفقای نارفیق از دوستای دشمن صفت از آشناهای ناشناس از بدیهای به ادمهای خیلی خوب از ویرانی خونه های دل از گل و گلاب با شمیم خون از نارنج و ترنج با صدای هوس از هوس به جای نفس خسته شدم از تو بی خویشتن خویش شده خسته ام از سادگی از عشق از پاکی از صداقت از محبت از انسانیت خسته شدم از من بی من شده
قسم به به عمری که به پایت ریخنم به عشقی که نثارت کردم به غروری که شکستم به قلبی که شکستی به منطقی که ازدست دادم به حسی که تکه تکه شد دیگر نمیتوانم عاشق شم 1Note خلوت شب روزگاری یار من و تو بود ببین شب چقدر با وفاست تو رفتی اما شب برای همیشه با من ماند.میدانی چرا اشک بالاتر از خنده است.چون راز دل در اشک نهفته است خنده ها گاهی از روی فریب است اما اشک حتی اگر از روی شادی باشد اما راز نهفته دل در اشک پیداست. امروز باز پرسیدم از 100 تا چند تا دوستم داری و تو باز گفتی ۱۱۰۰ تا ولی من فقط یه دونه دوست دارم اما اون یه دونه وسعتش تا خداست دادگاه خسته ام میکنه دیگه نمی خوامش فقط شازده رو به من بده خدا جون شکرت که سالمه ازم نگیرش نزار بمیرم


امروز تو میخندیدی و من با خنده ات آرام گریستم.نمیخواهم گریه هام را ببینی میخوام تنها دلیل شادیت باشم.مرا میان این کهنه عشق چه میگذرد.بلاتکلیفتر از دیروز چشم انتظار فردا.یا به یار میرسم یا میمیرم.کاش میندانستی آنگونه میخواهمت که خدایم شده ای.چشمان سیاهم را سرمه راهت میکنم اسپند قلبم را برای سلامتی تو دود میکنم .هر روز برای امدنت صدقه میدهم غسل صبر میکنم تا زجر روزهای بی تو بودن کمی تسکین یابد.ایه الکرسی میخوانم تا سالم باشی با من یا در آغوش او فقط زنده باش نفس بکش که من با نفس تو زنده ام .دوستت دارم واژه کمی است من عاشقتم و میپرستمت خدای من شدی خدای این قلبم.با من برای من بمان![]()
نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده میکرد.
یک روز او با صاحبکار خود موضوع را درمیان گذاشت.
پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن ، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند.
صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند ، اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد.
سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد ، از او خواست تا به عنوان آخرین کار ، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد.
نجار در حالت رودربایستی ، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود..
پذیرفتن ساخت این خانه را برخلاف میل باتنی او صورت گرفته بود.
برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی ، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت ، کار را تمام کرد.
او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد.
صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد.
زمان تحویل کلید ، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری!
نجار ، یکه خورد و بسیار شرمنده شد.
در واقع اگر او میدانستکه خودش قرار است در این خانه ساکن شود ، لوازم و مصالح بهتری برای ساخت آن بکار می برد و تمام مهارتی که در کار داشت برای ساخت آن بکار می برد.
یعنی کار را به صورت دیگری پیش میبرد.
این داستان ماست.
ما زندگیمان را میسازیم. هر روز میگذرد.
گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که میسازیم نداریم ، پس در اثر یک شوک و اتفاق غیرمترقبه میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم.
اگر چنین تصوری داشته باشید ، تمام سعی خود را برای ایمن کردن شرایط زندگی خود میکنیم. فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم ، ممکن نیست.
شما نجار زندگی خود هستید و روزها ، چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده میشود.
یک تخته در آن جای میگیرد و یک دیوار برپا میشود.
مراقب سلامتی خانه ای که برای زندگی خود می سازید باشید.



![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


![]()





![]()
![]()
من ببخش که عاشقتم![]()






![]()


این منم زنی در آستانه فصلی سرد 
U R MY DAY U R MY NIGHT
U R MY PRAY U R MY LIGHT
EVERY THING IN THIS WORLD FOR ME BEGINS WITH U AND ENDS ON U
SO COME BACK MY ANGEL
PLZ COME BACK TO ME
I NEED U MORE THAN ANYONE ELSE IN THIS WORLD![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()















![]()
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
![]()

![]()

![]()

من و ببخش که عـــــــاشــقـتم
![]()
بخوای یا نخوای عاشقتم
درست زدم به وسط قلبت





![]()
![]()

من زنم مثل همان زنان ...
همان زنانی که بوجود آورنده مردانند ، همان مردانی که مرا جنس دوم میخوانند... همان مردانی که من
وامثال مرا جنس ضعیف خطاب می کنند.
من زنم مانند همان زنانی که 9 ماه بار سنگینی را با خود حمل میکنند همان باری که بعد از 9 ماه با درد و رنج
به زمین گذاشته می شود همان باری که کسی می شودکه اکنون مرا و امثال مرا تحقیر می کند...من زنم مانند همان زنانی که مردی را به وجود می آورند، راه رفتن را به او می آموزند... حرف زدن را یادش
میدهند... دردش را به جان می خرند و بزرگش می کنند...آری بزرگ می شود و هر جا می رود نام پدر را با خود یدک میکشد... هر پرسشنامه ای که پر می کند نام
پدرش را می پرسند ... حتی زمان مرگ هم نام پدر را بر سنگ قبرش حک میکنند... من زنم... زنی بی نام...
زنی گمشده ... زنی محو گشته... زنی که به وجود آورنده مردی ست که حتی دیه اش نصف همان مرد
است ... مردی که او به وجود آورده...مردی که بر او حق دارد ... زنی که باید نجابت داشته باشد... همان زنی که وفاداری باید به پیشانیش مهر
بخورد و اگر غیر از آن باشد بی عفت خوانده میشود...زنی که آنقدر بی ارزش و تحقیر شده که برای با ارزش
شدنش حتی دست به بی ارزش کردن همجنسانش میزند... زنی که باید توانایی هایش را پنهان کند... زنی
که باید از مرد کمتر خوانده شود... من زنم ... مانند زنان دیگر ... زنان مردانی که حق داشتن 4 زن را بر خود واجب می دانند.... آری ... من زنم...زنی که مانند تو قلب دارد، احساس دارد، عشق دارد، اشک دارد، غرور دارد اما حسرت برابری دارد....jpg)
![]()
مادر والاترين شاعر،چيره دست ترين نقاش،تردست ترين آهنگساز و ماهر ترين پيكرتراش است. اوشو
هيچ نغمه اي روح پرور تر و د لنشين تر از كلمه مادر وجود ندارد. جبران خليل جبران
هيچ گلي عطر و رنگ و زيبايي مادر را ندارد. ارنست همينگوي
براي من مادرم با شكوه ترين زني است كه ديده ام. چارلي چاپلين
يك بوسه مادرم مرا نقاش كرد. رافائل
آنگاه كه فرشتگان در آسمانها سر در گوش يكديگر نهاده و نغمه هاي پر شور عشق را سر مي دهند،هرگز نمي توانند كلمه اي آسماني تر از كلمه مادر بيابند. ادگار آلن پو

مادر من فقط یك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت
There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me
یك روز اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره
I was so embarrassed.
How could she do this to me?
خیلی خجالت كشیدم . آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟
I ignored her, threw her a hateful look and ran out.
به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم وفورا از اونجا دور شدم
The next day at school one of my classmates said,
"EEEE, your mom only has one eye!"
روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت هووو .. مامان تو فقط یك چشم داره
I wanted to bury myself.
I also wanted my mom to just disappear.
فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم . كاش زمین دهن وا میكرد و منو ..
كاش مادرم یه جوری گم و گور میشد...
So I confronted her that day and said, " If you're only going to make me a laughing stock, why don't you just die?!!!"
روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی میری ؟
My mom did not respond...
اون هیچ جوابی نداد....
I didn't even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger.
حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم ، چون خیلی عصبانی بودم .
I was oblivious to her feelings.
احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت
I wanted out of that house, and have nothing to do with her.
دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم
So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study.
سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم
Then, I got married.
I bought a house of my own.
I had kids of my own.
اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی...
I was happy with my life, my kids and the comforts
از زندگی ، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم
then one day, my mother came to visit me.
تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من
She hadn't seen me in years and she didn't even meet her grandchildren.
اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو
When she stood by the door, my children laughed at her, and I yelled at her for coming over uninvited.
وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد كشیدم كه چرا خودش رو
دعوت كرده كه بیاد اینجا ، اونم بی خبر
I screamed at her, "How dare you come to my house and scare my children!"
GET OUT OF HERE! NOW!!!"
سرش داد زدم ": چطور جرات كردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!"
گم شو از اینجا! همین حالا
And to this, my mother quietly answered, "Oh, I'm so sorry. I may have gotten the wrong address," and she disappeared out of sight.
اون به آرامی جواب داد : " اوه خیلی معذرت میخوام مثل اینكه آدرس رو عوضی
اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر ناپدید شد .
One day, a letter regarding a school reunion came to my house in
یك روز یك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شركت درجشن تجدید دیدار
دانش آموزان مدرسه
So I lied to my wife that I was going on a business trip.
ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یك سفر كاری میرم .
After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity.
بعد از مراسم ، رفتم به اون كلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی كنجكاوی .
My neighbors said that she died.
همسایه ها گفتن كه اون مرده
I did not shed a single tear.
ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم
They handed me a letter that she had wanted me to have.
اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن
"My dearest son,
I think of you all the time. I'm sorry that I came to
ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فكر تو بوده ام ، منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،
I was so glad when I heard you were coming for the reunion.
خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا
But I may not be able to even get out of bed to see you.
ولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بیام تورو ببینم
I'm sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up.
وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم
You see........when you were very little, you got into an accident, and lost your eye.
آخه میدونی ... وقتی تو خیلی كوچیك بودی تو یه تصادف یك چشمت رو از
دست دادی
As a mother, I couldn't stand watching you having to grow up with one eye.
به عنوان یك مادر نمی تونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ میشی با یك چشم
So I gave you mine.
بنابراین چشم خودم رو دادم به تو
I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me, in my place, with that eye.
برای من اقتخار بود كه پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه
With my love to you,
با همه عشق و علاقه من به تو
Your mother.
مادرت

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()






