تبليغاتX
ღ♥ღبانــــو و شازده کوچولوღ♥ღ


ღ♥ღبانــــو و شازده کوچولوღ♥ღ

قلبم سرشار از عشق توست ، اما دستانم به اندازه ی حجم دستان تو خالیست

I’ll never fall in love again

Heaven is for every one

If you’re old or if you’re young

Baby you can’t kiss the past goodbye

When I saw her in the night café

Just near by the champs-E`lyse`es

She looked so sad, she break my heart

She told me she will take the car

And drive to an unknown star

She fall in love with someone else not me

And I know my tears will never dry

When I hear her say just goodbye

I never said she guilty, guilty for my love

 

I’ll never fall in love again

I never fall in love again

I will never give my heart away

Till my life will end

Baby, never fall in love again

Never fall in love again

There will never be another you

Girl please understand

 

It takes a woman, to make a man

Sometimes it’s hard to understand

She took my heart away and let me go

And I’m too shy to let her know

She is like the rose in the snow  

I wanna be her sunshine

The sunshine to her life

I never knew heaven could speak

But in my heart, there is a deep

There’s a deep deep felling just for you

And I know this tears will never dry

When I heard her say, just goodbye

I never said she guilty, guilty for my love

 

 

ديگر هرگز عاشق نمي شوم

ديگر هرگز عاشق نمي شوم

 

 

بهشت مال همه است

چه پير باشي ،‌چه جوان

عزيزم نمي شود گذشته را فراموش كرد

وقتي در كافه شبانه او رو ديدم

درست نزديك شانزه ليزه

آنقدر غمگين وبد كه دلم را شكست

گفت ماشين را مي برد

و تا ستاره اي ناشناخته مي راند

او عاشق كسي ديگر است ، نه من

و مي دانم اشك هايم هرگز خشك نمي شود

وقتي شنيدم كه فقط گفت خداحافظ

هيچ وقت نگفتم كه مقصر است،‌در مقابل عشقم مقصر است

 

 ديگر هرگز عاشق نمي شوم

ديگر هرگز عاشق نمي شوم

هرگز دل به كسي نمي دهم

تا آخر عمر

عزيزم ديگر هرگز عاشق نمي شوم

ديگر هرگز عاشق نمي شوم

عشق ديگري نخواهد آمد

خواهش مي كنم اين را بفهم

 

 براي مرد شدن،  بايد زني را از دست داد

گاهي فهميدن اين سخت است

او قلب مرا با خود برد و رهايم كرد

و من انقدر خجالتي هستم كه نمي توانم به او بگويم

كه او مانند گل رزي در برف است

مي خواهم آفتابش باشم

آفتب زندگي اش

هرگز فكر نمي كردم آسمان هم بتواند حرف بزند

اما در قلبم، چيز عميقي هست

احساس خيلي عميق نسبت به تو

و مي دانم اين اشك هايم خشك نمي شود

وقتي شنيذم كه فقط گفت خداحافظ

هيچ وقت نگفتم كه مقصر است ، در مقابل عشقم مقصر است  

 

پ.ن:سنین اوچون کالبیمین سلطانی

ای قلم سوزلرینده اثر یوخ
آشنادن منه بیر خبر یوخ

 

گلدی بو جمعه ده گِده آلله
فاطمه یوسفینن خبر یوخ

یاندی پروانه لر شمع سوندی
آیریلیقدان اوره قانه دوندی

شانیده رتبه ده بی بدلسن
هر گوزلدن اقا سن گوزلسن


 

کیم دییر آیریلیق درده سالماز
عاشیقین صبرینی الدن آلماز
 
ای گوزوم یوللارا باخ داریخما
گون همیشه بولوت آتدا گالماز


 

شانیده رتبه ده بی بدلسن
هر گوزلدن آقا سن گوزلسن

غنچه گوللر نه اندازه سولسون
قلبیلر گویما قانیله دولسون

گلدی بو جمعه ده گلمه دین سن
گون ساییم جمعه ی دیگر اولسون

شانیده رتبه ده بی بدلسن
هر گوزل دن اقا سن گوزلسن
 
ای صفایی هَله دوز فراقه
یول سالاغ بیزده بیرده عراقه

قلبیلر غصه دن داغلی گالدی
كربلا یولاری باغلی گالدی
نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/29ساعت 6:49 بعد از ظهر توسط ღ♥ღ بـــانو ღ♥ღ | |

استاد شهریار

 

استاد شهریار

 

نام: محمد حسين
نام خانوادگي: بهجت تبريزي (شهريار)
آمد: 1286
رفت: 27/ شهريور/ 1367
محل تولد: چاي كنار


 

و بعد...
كودكي خود را در روستاي قيش قورشان و خشكناب گذراند. در سال 1331 براي ادامه تحصيل به تبريز رفت. مقدمات ادبيات عرب را نزد پدرش آموخت و يك سال بعد به مدرسه متحده وارد شد. چندي بعد به آموختن زبان فرانسه و علوم دين پرداخت. برخي اشعار او در سيزده سالگي در مجله ادب و با تخلص بهجت منتشر شد. در بهمن ماه 1299 براي اولين بار به تهران مسافرت كرد. او از بدو ورود به تهران با ابوالحسن صبا آشنا شد و نواختن سه تار را از او آموخت. در سال 1303 در رشته پزشكي شروع به تحصيل كرد. او در سال پنجم دانشگاه درگير عشقي بزرگ شد كه اين عشق انقلابي در ذهن و انديشه او به وجود آورد و نام او را بلند آوازه كرد.
زبان او ساده، روان و گاه نزديك به محاوره است. او بيشتر در قالب غزل شعر گفت هر چند به كليه قالب هاي كهن آشنايي داشت و شعر گفته بود. او با اينكه در عصر نيما شعر مي گفت اما همچنان به سرودن غزل كهن رغبت داشت. او همچنين از بزرگترين شاعران آذري زبان است كه منظومه "حيدر بابا سلام" او به چند زبان دنيا ترجمه و منتشر شده است.
روزهاي آخر عمرش را در بيمارستان مهرآباد تهران بستري بود و طبق وصيت خودش در "مقبره الشعرا" به خاك سپرده شد.


 


آثار:
روح پروانه/ مثنوي (1308)، ديوان شهريار (1310)، صداي خدا/ مثنوي (1321)، قهرمانان استالينگراد (1325)، حالا چرا (1328)، مجموعه اشعار (1329)، حيدر بابا (1332)، منتخب ديوان (1333)، حيدر بابا سلام (1346)، نغمه هاي خون (1363).


 

درباره او بخوانيد:
انقلاب در شعر شهريار (1361)، شهريار و انقلاب اسلامي/ اصغر فردي (1372)، اين ترك پارسي‌گوي/ حسين منزوي (1372)، زندگاني ادبي و اجتماعي شهريار/ احمد كاويان پور (1375)، به همين سادگي و زيبايي (1376)، آخرين سلطان عشق/ ناصر پيرمحمدي (1377)، قلم نوشت جدايي/ باقر رشادتي (1378),مرغ بهشتي/ مريم مشرف(1382)

shahriyar2.gif


انتظار


 

باز امشب اي ستاره تابان نيامدي
باز اي سپيده شب هجران نيامدي


 

شمعم شكفته بود كه خندد بروي تو
افسوس اي شكوفه خندان نيامدي


 

زنداني تو بودم و مهتاب من چرا
باز امشب از دريچه زندان نيامدي


 

با ما سر چه داشتي اي تيره شب كه باز
چون سرگذشت عشق به پايان نيامدي


 

شعر من از زبان تو خوش صيد دل كند
افسوس اي غزال غزلخوان نيامدي


 

گفتم بخوان عشق شدم ميزبان ماه
نامهربان من تو كه مهمان نيامدي


 

خوان شكر به خون جگر دست مي دهد
مهمان من چرا به سر خوان نيامدي


 

نشناختي فغان دل رهگذر كه دوش
اي ماه قصر بر لب ايوان نيامدي


 

گيتي متاع چون منش آيد گران به دست
اما تو هم به دست من ارزان نيامدي


 

صبرم نديده اي كه چه زورق شكسته اي است
اي تخته ام سپرده به طوفان نيامدي


 

در طبع شهريار خزان شد بهار عشق
زيرا تو خرمن گل و ريحان نيامدي

 

تو بمان و دگران


 

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از كوي تو ليكن، عقب سر نگران


 

ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما كردي
تو بمان و دگران واي به حال دگران


 

رفته چون مه به مجاقم كه نشانم ندهند
هر چه آفاق بجويند كران تا به كران


 

مي روم تا كه به صاحب نظري باز رسم
محرم ما نبود ديده كوته نظران


 

دل چون آينه اهل صفا مي شكنند
كه ز خود بي‌خبرند اين ز خدا بي‌خبران


 

دل من دار كه در زلف شكن در شكنت
يادگاري است ز سر حلقه شوريده سران


 

گل اين باغ به جز حسرت و داغم نفزود
لاله رويا تو ببخشاي به خونين جگران


 

ره بيدادگران بخت من آموخت ترا
ورنه دانم تو كجا و ره بيدادگران


 

سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
كاين بود عاقبت كار جهان گذران


 

شهريارا غم آوارگي و در به دري
شورها دردلم انگيخته چون نوسفران

پ.ن:این مطلب تقدیم به نویسنده شهریار و همه ایرانیان و الخصوص آذری زبانان و همشهریان عزیزم

نوشته شده در سه شنبه 1387/01/27ساعت 7:7 بعد از ظهر توسط ღ♥ღ بـــانو ღ♥ღ | |

چقدر عجیب است که ما می توانیم هر وقت بخواهیم آغاز کنیم.

با دو پا به خیابان گام می گذاریم.

با یک دست رز را می چینیم.

با یک چشم درخت هلو را بلند می کنیم

و با آن جلوی باد را می گیریم – شکوفه های سفید

زیر پایمان می ریزند.مانند امروز.من در حیاط

با پسرم آغاز کردم،

با او که شمعدانی کاشته شده در گلدان را محکم می کرد،

واکنون در خیابان قدم می زنم،

ماتم برده است که قد خورشید

فقط تا بالای سقف رسیده است، و یک کودک

با روزنانه ای لوله شده آواز می خواند

و از کنار نانوایی که می گذرم،کف دستی انگار،

مانند یک ستاره دریایی مکنده، به پنجره فشرده شده است.

ما سر خود را شلوغ می کنیم – این طور ، آن طور،

ما جایی که آفتاب هست

مشغول سایه سازی هستیم،و جایی که تنها صدا

آوای درختان است مشغول واژه سازی هستیم.

 

پ.ن:عشق یعنی آغاز بی تو شدن

(دلنگران بودنت نیستم حتی بی من، من ترس از رفتنت را دارم (حجرت بزرگ  

آقا یا خانم ؟؟؟؟ ؟ میشهحودت رو معرفی کنی و پست حودم رو برای خودم کامنت نذاری منظورت چی بود؟
نوشته شده در جمعه 1387/01/23ساعت 11:48 قبل از ظهر توسط ღ♥ღ بـــانو ღ♥ღ | |

ما ستاره هایی ناگهانی هستیم

من و تو منفجر می شویم در

پوست های آبی سیاه مان.

 

می دانی هیچ چیز ما را

جوان نگاه نخواهد داشت

نه مردان و زنان جوانی

که جوانی شان را

در آوازی سرد و کش دار

پرتاب می کنند.

ما آن چیزی هستیم

که هستیم چیزی که

هرگز گمان نمی کنیم که هستیم.

جغرافیای جسم دیگر

وحشی نیست.پژواک ها.

ما هم آهنگ حرکت می کنیم

تا آرام تر بو بگیریم.

پذیرفتنش خیلی سخت است

که گاهی وقت ها پس از نیمه شب

من خسته ام

از تمامی این ها.

پ.ن:من پذیرفتم شکســــــــت خویش را پندهای عقل دور اندیش را من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد اشنا دیوانه است. میروم از رفتن من باش شــــــــــــاد از عذاب دیدنم ازاد باش گر چه تو زودتر از من میـــــــــــروی آرزو دارم ولی عاشق شوی ارزو دارم بفــــهـــــمی درد را تلخی برخورد های سرد را

santouri

من عاشق این دیالوگ فیلم سنتوری هستم :تقدیم به تو که تنهایم گذاشتی تو ای تکرار واژه تنهایی

باز یه پیغام دیگه از علی بدبخت، از علی تنها، علی پرغم، امشب ریختن تو عروسی زدن سازمو لت‌و‌پار کردن ، خودم رو علیل و چلاق کردن . فقط به همین احتیاج داشتم ... مهم نیست . دنبال پماد سالیسیلات گشتم که تو بعضی وقتا روی دست‌و‌پام می‌مالیدی ؟ کجاست ؟ مهم نیست . تمام این حرفها بهانه است ، بهانه های عاشقانه است ...
تنهای بی سنگ صبور ، خونه سرد و سکوت وکور ... توی شبات ستاره نیست ، موندی و راه چاره نیست ... اگر که هیچ کس نیومد ، سری به تنهاییت نزد ، اما تو کوه درد باش ، طاقت بیار و مرد باش ...

پ.ن:شرط رو میبرم و تو گریه میکنی

نوشته شده در سه شنبه 1387/01/20ساعت 12:54 بعد از ظهر توسط ღ♥ღ بـــانو ღ♥ღ | |

سلام ممنون از همه دوستانی که تولدم رو تبریک گقتند واقعا ازشون سپاسگذارم

ولی یه تشگر ویژه از انول و سرباز عزیز دارم

و همچنین بهترین تبریک این  دو متن بود که اینجا میزارم و ممنونم از دو شخس که کامنت خصوصی که اینو برام نوشتند

گرفتاري اين زندگي لعنتي ِ منفور، تو را هم از يادم برد.تو که فراموش شوي انگار ديگر نيستم.انگار حل شده ام در نبودنها.انگار خودم را زودتر به فراموشي سپرده باشم.

چقدر دلم ميخواست آنروز بهترين روز ما بشود توي اين يکسال.ميدانم چقدر بايد دلتنگ شده باشي از من ونه اما دلگير که ميدانم دلت درياست. من ولي خودم را نخواهم بخشيد
تولدت مبارک

We cannot change the past;
we just need to keep
the good memories
and acquire wisdom
from the mistakes we've made.
we cannot predict the future;
we just need to hope and pray
for the best and what is right,
and believe that's how it will be
we can live a day at a time,
enjoying the present
and always seeking to become
a more loving and better person.
 
                                           
نوشته شده در یکشنبه 1387/01/18ساعت 12:23 بعد از ظهر توسط ღ♥ღ بـــانو ღ♥ღ | |

ILOVE YOU

 

امشب از عطر سحر گاهی رهاتر ميروم...
از نسيم نوبهای با صفاتر ميروم...

امشب از طوفان عشقی بيقرار بی قرار...
از فراز قله هستی فراتر ميروم

نیمه شبها راز ميگويد دلم با محرمی..
.اوج فريادم ز شيدايی رساتر ميروم

پرتو مهر خدايی در وجودم جان گرفت..
.از صدای آشنايی خوش صداتر ميروم


تا رهايی ميروم تا بيکران عاشقی..
.امشب از عطر سحر گاهای فراتر ميروم

در غروب رفتن تو لحظه هايم را شکستم...
زير بارون جدايی با خيال تو نشستم...

بی تو تنها گريه کردم تو شبهای بی ستاره...
.انتظارت رو کشيدم تا که برگردی دوباره...

پشت شيشه روز و شبها دل به بارون ميسپارم..
.من برای گريه هايم چشمه ها رو کم ميارم...

انتظار با تو بودن منو از پا در مياره..
.ترس از اين دارم که بی تو تا ابد چشمام بباره...
 

 

ساعت از نیمه شب گذشته است

و دراین شب بهاری

چراغ کوچه ما همچنان سوسو می زند

آسمان با اشکهایش

تمام راههای منتهی به کوچه را

آب پاشی کرده است

پرستو هاپرگشوده اند

و در و دیوار کوچه را

با روبانهای ملون آذین بسته اند

بلبلان درسکوت انتظارخود

غزل هایشان را زمزمه می کننند

وقمری ها در حجمی وسیع  

ترانه می خوانند

نرگسان مست حضور

تمام فضای دلگیر کوچه را

عطر افشانده اند

وساعت همچنان

برمدارانتظارمی چرخد...

 

اما افسوس! و صد افسوس!

که هزاران ستاره  درخوابند

و در این حصار پر هجوم بی کسی

دستی به پنجره نیست

و این همۀ نیامدن توست ای معشوق!

 

پ.ن:هزار بار فال حافظ گرفتم و خواجه از عشق من و بی وفایی تو گفت

من عاشق بارونم چه بارونی میبارید دیشب و من به یاد تو زیر بارون اشک ریختم

نوشته شده در شنبه 1387/01/17ساعت 1:33 بعد از ظهر توسط ღ♥ღ بـــانو ღ♥ღ | |

میدونید امروز چه خبره من دارم پیر میشمیه سال پیرتر

و سالگرد پیر شدنم رو میخوام با شما جشن بگیرم

اخه امروز تولد منه

۱۶ فروردین مامانnestuke.gif ---->>flirt.gifمن به دنیا اومدم

birthday.gif birthday.gif birthday.gif birthday.gif تولدم مبارکbirthday.gif birthday.gif birthday.gif birthday.gif

happybday.gif 

4u.gif تولد تولد تولدم مبارکclap_1.gif

oro_buckis.gif oro_buckis.gif oro_buckis.gif  

verysad.gif  تولدم که یادت نرفته doh.gif

console.gif wub.gif

ax.gif کادو یادتون نرهblush2.gif  lotuliukas.gif

این اپ پارسال بود یادته چه دل شادی داشتم

اینم برای تولد امسالم خودت مقایسه کن

تولد، يعنی: آغازِ لاجرم
يعنی آغاز خشک شدن در بندِ ناف
اعلام پرصدای حضور
آغاز درکِ ترس
آغازحس نور
فهم تمايل حريص تناول
اعجاز دفع
آغاز تنگی لباس
فهم صدا وشنيدن قصه های دروغ
اسطوره های کاغذی
ارتباط در الزام هر کلام
بلغوربی صدای حرفهای با صدا
آغاز عجب و ريا، دروغ
آغاز بلوغ و تمنّا
درکِ برهنگی
شهوت، شهوت، شهوت
له شدن در زيربارِ غريزه های ناممکن
آغاز هر خطا
دشنام، ناسزا
عادت به هرچه حقارت
فروخوردن بغض فشرده در گلو، انتقام
لمس تبسم باران
فرياد باد
رفتن به زير سقف
خفتن در اندوه و دلهره
آغاز رنگ و شعر
جذبه ی جذابِ جذبِ موسيقی
درکِ نفرت
فهم نفس
حس هوا، اميد، آرزو
حبس خندهای بلند
جارزدن گريه ی جاری
فرار از خود برای کسبِ تجربه، بی خود
و بازرفتن به خلوتِ تنهائی
لمس ناامنی با گوش و گوشت
دريغ، افسوس
تاختن با حسرت
هبه ی لحظه ها در بند
جسارتِ بخشش، عفو
توان ديدن در آينه و تحمل شکست، هر آينه
آغاز سفری يکسويه
آغاز فهميدن ِنفهمی و هجرت به جهل مرکب
تحمل وزن بودن
کم آوردن، بريدن
شدنی به اجبار، با اختياری نامحدود برای چرخش به دور خود
حس روزهای هفته
عبور از کنار فصل ها
درک حس تعلق
عشق، عشق
ازدواج، ازدواج، ازدواج
نفرت، نفرت، نفرت، نفرت
طلاق، طلاق، طلاق، طلاق، طلاق
دوباره عشق
آغاز حرام شدن
هجرت از دريا به خشکی
غربت، غربت، غربت
چشيدن طعم تلخ ماندن بی ريشه ای در آب
تشديدِ عجز
رفتن به ارتفاع
هول سقوط دمادم
گم شدن در غوغا
فهم مرگ، تنها با مرگ ديگران
فراموشی، فراموشی، فراموشی
درکِ عطش به زندگی
اميد، يأس
پيروزی، شکست
ايمان، کفر
عشق، حرمان
خروج از ظلمت و پيچش به دور تاريکی
نشستن ِهميشه، پشتِ پنجره های انتظار
استشمام بوی خون و خاک
همنشينی با شک و ترديد
خفتن در سايه ی هراس و حقيقت
نوشيدن شب و استفراغ روزها
سوار شدن به قطار توقف
جنگ، جنگ، جنگ
آغاز تقسيم قدرت
حزب، دسته و گروه
سکوت، ظلم، سکوت و خيانت
بلع پول و هضم جنايت
مصرف، مصرف، مصرف
آغاز بردگی
جذب شيره وجود به نام نامی رفاقت
فريب، فريب، فريب
آغاز غفلت و هراس
آغاز اشتباه وعزلت
اصلاح و آغاز چند باره
تنه خوردن های هزارباره در هر پياده رو
شرکت در مسابقه ی سرسام زندگی
جستن يک صندل خالی در ازدهام
اسارت در دام زندگی
ستودن لذتِ لحظه های ستايش
عبور از اکنونی طولانی
تسليم شدن به باد
آموزش دروغ
پز مدرک
تهوع تاريخ
رفتن به سايه سار فلسفه
بازی بازی با هنر
آغاز شمارش معکوس برای رسيدن به صفر سِفر
رسيدن به وصال شامگاه
قهر با طلوع
درک گناه گندم
نشخوار سيب
تسليم بر هوس های سرکش هر گناه
رفتن به راهِ ورود ممنوع کودکی
آغازادّعای تکامل
آغاز دعوی رسالت
وهم خدائی
رسيدن به پوچی و خلا
انگارِ درک معرفت
سستی
پس آنگاه ندبه و توبه
و طمع بخشايش در اين معامله
و... خفتن برای هميشه در رؤيای يک تولد ديگر
و...
...

dustesh daram

 

   تولد، يعنی يقين ِظهورِ عکس ِحضور.

پ.ن:

 من متولد شدم، پس هستم!

 اصلا جای نگرانی نيست، ما متولد شده ايم، راحت باشيد!

۱۶ فروردین مصادف با روئیدن من در این دنیای خاکی تسلیت باد

   

من عاشقشم اما او هرگز نفهمید

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/14ساعت 12:46 بعد از ظهر توسط ღ♥ღ بـــانو ღ♥ღ | |

 I found myself today,
من امروز خودم رو شناختم
Oh I found myself and ran away,
اه .من امروز خودم رو شناختم و فرار كردم
But something pulled me back,
ولي يه چيزي منو به عقب بر ميگردونه
Voice of reason I forgot I had,
صدايي به من ميگه كه گزشته رو فراموش كن
All I know is your not here to say,
همه چيزي كه من ميدونم اينه كه شما بخاطر گفتن به من اينجا نيستين
What you always used to say,
و هميشه هم اينو ميگيد
But it's written in the sky tonight
ولي اين گذشتست كه در اسمان نوشته ميشه
So I won't give up, no,
پس من هيچوقت به عقب بر نميگيردم
I won't break down,
و هيچوقت نا اميد نميشم
sooner than it seems life turns around,
زندگي هميشه در حال تغييره
and I will be strong even if it all goes wrong,
و من بايد قوي باشم و دو مقابل تمامش مقاومت كنم
when I'm standing in the dark I'll still believe,
حتي اگر همه چيز در تاريكي فروع بره من بيرون خواهم امد
someone's watching over me
يكي داره به من نگاه ميكنه(از بالا)(خدا يا دوست يا فاميل)

Seen that ray of light,
من ميتونم انو حس كنم
and it's shining on my destiny
و اون داره با من حرف ميزنه
shining all the time
هميشه درخشانه
and I won't be afraid
و من با اون نميترسم
to follow everywhere it"s taking me
اون منو تعقيب ميكنه در همه جا و با من حرف ميزنه
all I know is yesterday is gone
همه ميدونند ديروز رفته
and right now I belong
و من به فردا تعلق دارم
to this moment, to my dreams
در اين لحظه . من در روياي خودم

So I won't give up, no,
پس من هيچوقت به عقب بر نميگيردم
I wont' break down,
و هيچوقت نا اميد نميشم
sooner than it seems life turns around,
زندگي هميشه در حال تغييره
and I will be strong even if it all goes wrong
و من بايد قوي باشم و دو مقابل تمامش مقاومت كنم
when I'm standing in the dark I'll still believe
حتي اگر همه چيز در تاريكي فروع بره من بيرون خواهم امد
someone's watching over me
يكي هميشه منو نگاه ميكنه


It doesn't matter what people say
اصلا مهم نيست كه مردم دارند چي ميگن
and it doesn't matter how long it takes
و اصلا مهم نيست كه چقدر طول ميكشه
believe in yourself and you'll fly, high,
به خودت اعتماد كن . و تو پرواز خواهي كرد
and it only matters how true you are
تنها موضوع اينه كه تو هستي
be true to yourself and follow your heart
و بايد به اين هستيت اعتماد داشته باشي

So I won't give up, no,
پس من هيچوقت به عقب بر نميگيردم
I wont' break down,
و هيچوقت نا اميد نميشم
sooner than it seems life turns around,
زندگي هميشه در حال تغييره
and I will be strong even if it all goes wrong
و من بايد قوي باشم و دو مقابل تمامش مقاومت كنم
when I'm standing in the dark I'll still believe...
حتي اگر همه چيز در تاريكي فروع بره من بيرون خواهم امد

That I won't give up, no,
نه من نااميد نميشم
I wont' break down,
و هيچ وقت دست بردار نيستم
sooner than it seems life turns around,
زندگي هميشه در حال تغييره
and I will be strong even when it all goes wrong
و من بايد قوي باشم و دو مقابل تمامش مقاومت كنم
when I'm standing in the dark I'll still believe....

حتي اگر همه چيز در تاريكي فروع بره من بيرون خواهم امد

that someone's watching over
كساني دارند به ما نگاه ميكنند

someone's watching oh
اه . كساني داند به ما نگاه ميكنند

someone's watching over me
كساني دارند به ما نگاه ميكنند

yeah yeah oh-OH
اره . اره

Someone's watching over me
كسي داره به من نگاه ميكنه

 

 اینهام نمونه کارام ببخشید دیر شد قبل عید درست کرده بودم اما وقت نمیشد آ کنم حدود ۱۸ تا کارت تبریک هست که امیدوارم بتونم همه رو اینجا بذارم

کارت تبریک نوروز

نمونه کارم

پ.ن:

دلم یک صفحه سفید میخواهد

تا تلافی کنم آنچه را بادلم کردند ...!

روحت را به حراج گذاردی به بهای معاشقه های مکرر ....

همچو اویی که جسمش را به بوسه های افیون می فروشد ...

نمیدانم آیا تو هم بیماری ؟..!

نوشته شده در دوشنبه 1387/01/12ساعت 1:15 بعد از ظهر توسط ღ♥ღ بـــانو ღ♥ღ | |

من گلی بودم
در رگ هر برگ لرزانم خزیده عطر بس افسون
در شبی تاریک روئیدم
تشنه لب بر ساحل رود ارس
بر تنم شبنم خورشید می لغزید
با لب سوزندۀ مردی که با چشمان خاموشش
سرزنش می کرد دستی را که از هر شاخه سرسبز
غنچۀ نشکفته ای می چید
پیکرم،فریاد زیبائی
در سکوتم نغمه خوان لبهای تنهائی
دیدگانم خیره در روًیای شوم سرزمینی دور و روًیایی
که نسیم رهگذر در گوش من می گفت:
(( آفتابش رنگ شاد دیگری دارد))
عاقبت من بی خبر از ساحل ارس
رخت بر چیدم
درره خود بس گل پژمرده را دیدم
چشمهاشان چشمۀ خشک کویر غم
تشنۀ یک قطره شبنم من به آنها سخت خندیدم
تا شبی پیدا شد ازپشت مه تردید
تک چراغ شهر روًیاها
من در آنجا گرم و خواهشبار از زمینی سخت روئیدم
نیمه شب جوشید خون شعر در رگهای سرد من
محو شد در رنگ هر گلبرگ رنگ درد من
به پنجره ی سکوت من یه سر بزن با تبادل چه جوریای؟؟؟؟؟

همیشه فکر میکردم اگر بیایی

فرقی به حال دل تنهایم نخواهی کرد

اما تو از در آمدی و تنهایی از پنجره فرار کرد

چقدر با اضطراب آمدنت را به نظاره نشستم

چه گریان بدرقه ات کردم

یادم رفت پشت سرت آب بریزم

حال که رفتی

تنهایی سه بعدی شده

اگر دیگر برنگردی چه کنم

جواب این دل را چه بدهم

 پ.ن:قلبم فقط برای تو میزنه به امید روز وصال

امسال بهترین عیدم بود با اینکه بیکار شدم اما کلی خاطره قشنگ دارم

 

نوشته شده در یکشنبه 1387/01/11ساعت 2:9 بعد از ظهر توسط ღ♥ღ بـــانو ღ♥ღ | |

اگر بگویم که سعادت

حادثه یی ست بر اساس ِ اشتباهی؛

اندوه

سراپای اش را می گیرد

چنان چون دریاچه یی

که سنگی را

و نیروانا

که بودا را.

چرا که سعادت را

جز در قلمرو ِ عشق بازنشناخته است

عشقی که

به جز تفاهمی آشکار

نیست.

بر چهره ی ِ زندگانی ِ من

که بر آن

هر شیار

از اندوهی جانکاه حکایتی می کند

آیدا

لبخند ِ آمرزشی ست.

نخست

دیر زمانی در او نگریستم

چندان که چون نظر از وی باز گرفتم

در پیرامون ِ من

همه چیزی

به هیات ِ او در آمده بود.

آن گاه دانستم که مرا دیگر

از او

گریز نیست.

 *شاملو

دوست دارم بهترین دختر دنیا

پ.ن:سال تحویلی سرمای سختی خوردم خدا عاقبتش رو خیر کنه

همه کینه ها رو دشمنی ها رو ریختم دور

نوشته شده در یکشنبه 1387/01/04ساعت 6:45 بعد از ظهر توسط ღ♥ღ بـــانو ღ♥ღ | |