قلبم سرشار از عشق توست ، اما دستانم به اندازه ی حجم دستان تو خالیست
سال ِ نو سال ِ شبآهنگ سال ِ درد سال نو سال سلاطین غم سال ِنو ِ سال مَجمر های سرد سال ِ مملو از تـش و تشویش سال نو سال تقریر ِ وفور سال ِپرتاب سال ِننگ سال شبتاب سال جنگ
سالی از بی نانی ِ مجهـول مالامال
سال نو سال دوصد بُرج عقیم سال نو سال هزار یوم یتیم سال باروت سال زنجیر سال غم سال خشکی سال کمبودهای نم سال آدمهای رفته سوی ِ مرگ سال خورشیـدِ سیه سال شبنم های نالان روی برگ سال غربت سال غم سال ِ ویران سال ِ پوست کندن ِ پوست سال ِ گریان سال نو سال جدایی نان کم سال تزویر سال شرم سال ِبی سال سال بُت های شکسته سال بی شقایق سال افعی سال خون سال نو سال دقایق سال اشک سال نو سال موش سال آدمهای بد سال نو سال قساوت سال نو سال غبارست و انار
سال تسخیر دروغ سال رفتن سوی آهنگِ سراب سال نو سال جنایت سال افزایش رنگ سال نو سال عفو سال خیمه بی ستون سال تیشه رهنمون سال بیشه اوج ِ خون سال تندیس ِ فسادسال تجلیل ِ عناد سال ظلمت سال گمگشتِ شرف سال بیکار سال فقدان هدف سال انکار سال سرشار تلف سال هرزه سال کمبودِ صدف
سال بی نان سال سرد
سال بیوه سال زرد سال شوک و شوکران
سال مردنسال رفتن تا علف
سال مفلس
سال جاهل سال مجهول سال غفلت سال ترسو سال هجرت سال تبسم سال خنده سال نمره سال قحطی سال نو سال زیکزاک معاش سال نو سال ضعیف
سال روشن !
سال ِدل در فضای ِ کهکشان سال روشنفکر بیمار سال خواب های گران سال بی ذوق و صفاسال رفتن های بیغم زیر پا
سال ِ قلمسال کاغذ سال سنجاق سال بحثسال من سال نرمسال شرمسال شعله سال پیکار سال آواز های گرم سال ِ روشنفکر ِ ناب سال ِ انگشت و کتاب سال ِ خمیازه و گپ
سال ِ اندیشه
سال ؟ سال نو مبارک پ.ن:امروز ظلم شد نمی بخشمت رئیس (دزد) آخ، ای زندگی ، گریه ات را ببُر! خفه ام کرد این روزهای شیون و سکوت، این روزهای یک در میانی و تفاصل، این روزهای جا افتاده ی بی شعری و کسالت... ببُر آن هق هق بیمارت را، با تو ام! بانوی دیوار های ویران شده ی اکنون، شبح مشبّک شُکوه و بدبختی! توی گوش های من فقط صدای شیون مانده و زاری مقطّع لوس و تکراری تو! بگذار تا تمام شود این کیمیای عشق، بگذار بنوشم اکسیر درد را تا ته! ... ... ... دریغ! دریغ! دیر رسیده ام انگار... از عصر گیوتین و شوکران و اقتدار مرگ در گیلاس فلزّی این لحظه های تلخ جرعه ای به پایان این نفس بریدگی مزمن باقی نمانده است...
زندگی؛ کافی ست! ستاره دود شد و به درد و دروغ و هذیان پیوست... بیا قدم به قدم با من، - آااااه، گریه که ندارد! - بیا، تا صفحه ی آخر این قصه ی لجوج راهی نمانده است... پ.ن:دوستت دارم پشت پنجره، و کلاغی خیس لنگ لنگان می گذرد... یادت هست کودک من یادت هست؟ صاعقه و انفجار و درخت، جیغ خنده های کال من و لالایی قمری ها را یادت هســـــــت؟
بخواب فرزندم، کودک ذبح شده ی سال های بی لبخند، بخواب و آسمان خاکستری را به پیکر بی هیاهوی من واگذار... ایستاده ام، اینجا، کنار تو، آرام، صاعقه زده و سوخته، چکه کنان، به خیرگی نگاه تو چشم دوخته؛ شاید که بخندی، شاید که از خاکستر خیس تنم - به ناگاه - گیاهی بروید، ســـــــبـــــــز... من از لمس مضطرب چشم های تو می فهمم، - طفلک پسرم- به گلوله و نارنجک و کــــارد بر گلو عادت نکرده ای... لای لای پسرم، لای لای، کودک هزاران ساله ی تمام لحظه ها که خرد شده ام، کودک مبهوت نا آرام، بخواب و مادر متلاشی بر خاک را نادیده بگیر... در باغچه های دل من بذر غم می کارند و گل اشک می شکوفانند، و قلبم را زیر لگدمال احساسات به ارتعاشی سخت مصنوعی می تپد و اشعار عاشقانه می سراید... ... ... ... داری به پلک های سنگین و خواب های زمستانی فکر می کنی؟ آه، نه...! نخواب فرزندم... جز چشم های خیس تو، اینجا، کسی بیدار نیست... به لالایی و غم و تحقیر عادت نکن... به پوست سوخته ی تن من دست بکش فرزند، و به آرامش کهنه ی گیاهی سخت بمیران...
نخواب کودک... پلک های تو دریچه های نجات منند، و اشک هایت گریستن را به چشم های بی تفاوت جهان زره پوش می آموزد... بیدار باش پسرم، بیـــــــــــــــــــــدار، و به پینه ی تلخ انگشتان سردت، خاک مرده ی این زمین سوخته را نوازش کن... . . کشتی هایم غرق شده اند. من هم، کم کم. این اقیانوسِ وهم است انگار: شوری اش چشمانم را می سوزانَد. و این موج ها که سرکش اند و مرا اسیر کرده اند. و این طوفان، چه مرا دلتنگِ پدر کرده است... ــ پسر نوح که منم! ــ قلپ قلپ سرفه می کنم.. چه وحشی است، باد چه تنهام، من چه سردم شده است... نا ـ خدا شده ام پ.ن:شکست«--(" قلب ")--« امسال عید دارم؟ به مناسیبت سال که گذشت سال بد سال باد سال اشك سال شك. سال روزهاي دراز و استقامت هاي كم سالي كه غرور گدايي كرد واژهی زن و زيندگی و زايندگی و زندگی همه هم ريشه اند. از اين روست که زن معيار و ريشهی زندگِی است. چرا که زندگی ساز است و زندگی بخش و زيستن بی او ممکن نيست. هستی زن بخشنده و مهربان است ... دیگر در این زمان که دارد آغاز قرن 21 را با شتاب درتمام عرصههای تکنولوژیکی و مناسبات اجتماعی طی میکند وچالشهای سهمگین خودش را پیش روی بشریت قرار داده است... به سختی میتوان سر در لاک فرو برد و ستم بر انسان را تحمل کرد و بهویژه ستم مضاعف بر «زن» را که باید نیمهی متساویالحقوق همین انسان باشد که بدون وجود و حضورش، نمیتوان از نیمهیدیگرش که «مرد» است سخنی مستقل از او بهزبان آورد چرا که آن دو، جدا از یکدیگر، انسان معنا نمیشوند. گلچینی از فرمایشات گهر بار آن حضرت به نام سیره ی نبوی تقدیم می گردد . بدیهی است عمل به آن ضامن سعادت انسان بوده ، خیر دنیا و آخرت را به همراه می آورد. خشم: تا میتوانی خشمگین مشو،هر گاه خشم گرفتی لختی در قدرت کردگار اندیشه کن ستایش: هر گاه از تو ستایش شود بگو خدایا مرا بهتر ا زآنچه درباره ام گمان دارد قرار ده و آنچه را که درباره ای من هست و نمی دانند بیامرز و ببخش . مرا مسئول آنچه میگویند قرار ده. خیر : مگر خدا نیکی و خیر برای بنده اراده نماید ،نفس ،او را پند دهندش قرار دهد. دشمن : سخترین دشمن تو در میان دو پهلویت قرار گرفته و آن نفس اماره به بدی است. مومن: مومن کسی است که صبح و شامی برایش نمی گذرد مگر این که بر خویش گمان خطا میبرد. ستیزه: هر چند حق با تو باشد ،از ستیز کردن پرهیز کن. پرهیزگار : پرهیزگار ترین مردم کس است که حرف را بزند اگر چه به سود و زیان خودش باشد. ازدواج : ازدواج کنید تا روزی شما بیشتر گردد. گناه: بپرهیز از ارتکاب به گناه که خوبی ها را از بین میبرد. تملق: بروی متملقان خاک بپاشید. نفس : دلاور ترین مردم کسی است که بر هوای نفس خود چیره شود. مالک وجود : نبرد کنید با خواهش های نفس تا مالک بر وجود خویش شوید . رنجور : دو کس همیشه بیمارند ،تندرستی که بپرهیزد و رنجوریکه از پرهیز کردن رو گرداند. گناه : بکوشید و سعی نمایید که بندگی کنید و هم چنان که از کار کردن ناتوان شدید از گناه کردن خودداری نمایید. عیادت و مهمانی : کسیکه دعوت کرد شما را به مهمانی اجابت کنید و بیمار را عیادت نمایید . عیوب: خوشا به حال کسی که عیب خود را می بیند و به عیب دیگران نمی نگرد . حکومت : هر ملتی شایستگی همان حکومتی را دارد که برآنها حکومت میکند. برادر ی: پ.ن:فکر میکردم آزادم فکر میکردم زندگیم دیگه توی دستای خودمه اما چه اشتباه مضحکی این کار خودمه دوست دارم کارهامو بذارم توی بلاگم اما اینجا که وب گرافیک نیست نظر تونو راجع کارم بگید بازم نمونه کار بذارم؟ کسی آن دورها نوحه می خواند... اما من تمام غزل هایم را، امشب، به دست های تو می فروشم... ( کنار بوته های آجر و فلز، شهر تو سایه گاه لطف و خواب نیمروز است؛ کاروان سرگردان تن من - دردا! - که عطش زده و نومید می چرخد... بیا... این آخرین عزای من است، ساربان! بیا و مشت اول خاک را تو بپاش... ) کسی آن دورها، به نوحه ی کهنه ی مغمومی زار می گرید... گوش کن، می شنوی...؟! ... ... ... به گور عمیقم آرمیده ام، آرام، و کاروان عزادار تمام سال های عمرم، به اشاره ی ناچیز نگاهت دور خواهد شد... ( بیا تمامش کن این هزار و یک شب نحس را، به قصه ی کشدار این همه سال فریب نخور...) به ورد کوتاه مهربانی، جادوی تلخ این آوارگی های بی مقصود را بر باد بده... من از دهان تو طعم سرود و لبخند را خواهم چشید، به تیزک پر مهر نگاهی رستگارم کن، ای عشق باورم کن.... پ.ن:امروز در بازار اسمم را به حراج گذاشتم//تا بلیط سفر به قلبت را بخرم منتظرم باش من گمنام عاشقتم بفهم ما آدمها چقدر میتونیم تنها بمونیم گاهی فقط به خودم میگم من نیاز به اون شونه مردونه اش دارم تا سرم رو بذارم روش و آروم بشم گاهی فقط یه بغل مهربونی برای اینکه بفهمی دنیا چیزی جز عشق نیست کافیه فقط باید آروم بود و صبر کرد من یاد گرفتم که از اون گدایی عشق نکنم مبارزه نکنم یه روزی یه روزگاری عشق میاد در خونه قلبت درو نمیزنه با لگدمیشکنتش و وارد میشه و تو فقط به روش بخند سلام بده و در آغوشش بگیر نگاهت با نگام آشنا نیست/صدایت با صدایم یک غریبه است ولیکن ای غریب آشنا یم/ دل پر غمزه ام عاشق ترین است تو ای اول تو ای آخر تو ای عشق /تو هستی ماه من در تاریکی ره کنم امشب قیامت آی دنیا /بشم عاشق بمیرم در کنارش شوم شمع و بسوزم در بر یار/شوم دلبر بدزدم قلبت ای یار بسوز سازها امشب برقصم /میان موج موهایت بچرخم دلیل غربت این لحظه هایم/ بیا دیگر دلم طاقت ندارد بیا تا غرقه گردم در نگاهت /سپارم خویش را بحر نگاهت بیا و بوسه ای بر گونه ام زن /بکن قلب مرا زندانی دل تمنای دو دست خالی من/دمی با من بمان ای هستی من پ.ن:خزان دل بد فصلی است از زمستانش می هراسم با و بهارم باش من دوست دارم میتونی اینو بفهمی؟ دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم حسین(ع) السلام ای شاه مظلوم و غریب السلام ای آیه امن یجیب السلام ای نور چشم مصطفی السلام ای خامس آل عبا پ.ن:تنهام نذار ..............قول میدم برات بمونم ...چرا با من نامهربونی؟ همه تنهايي ها با من رفيقن دلم دلتنگه و مهرت رو مي خواد عزيزم جشن ميلادت مبارك تبریکات بابت سالروز میلادتون.امیدوارم جویاتر و پویاتر بمانید و ببالید.راست می گویید روز تولد همان حس عجیب شادی و غم لانه می کند تا پنهان ترین لایه های درون...شاید می خواهد بفهمیم ناگهان چقدر زود دیر می شود...
وقت رفتن هدیه ای دادم به تو // حرف دل یا تحفه ای دادم به تو تا که هر وقت دیده ات بر آن فتاد// گفته های گفته ام آید به یاد یاد آن شبها که تا صبح و سحر// دوخته بودم دیدگانم را به در تا بگویم یا که باز آ از سفر//یا بمان یا نیز مرا با خود ببر یاد شیهایی که با اندوه و آه // چهره ات آید به یادم گاه گاه هدیه ام آن قلب و احساس من است// هدیه ات آهنگ تب دار من است هدیه ای زیور شد ست از نام تو// ناشکفته غنچه ای در باغ تو پای آن گل هدیه باشد خار من // نام این هدیه بود اشعار من یکسال با شما بودم خنده هایم و اشکهایم و عشق را با شما تقسیم کردم ۳ بار تمام بلاگم را حذف کردم ولی طاقت نیاوردم و دوباره نوشتم حال که میبینی ارشیوم برای چند ماه قبل است نشانه دیوانگی من و عصیان من در مقابل اوست .......... بگذریم نوشتم و خواهم نوشت با همه مشکلات دوستان زیادی در سایه بلاگم پیدا کردم که حاضرم امروز جانم را فدایشان کنم و دشمنانم را شناختم دعوا کردیم آشتی کردیم دشمنی کردند و من هرگز جواب بدی آنان را ندادم و امروز بانوی قدیس یکساله گشت تقیم به او که دوستش دارم


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

.jpg)


مسلمانان با یکدیگر برادرند باید بکوشندتا بی نیاز شوند.
چتری از گل سایبانم می کنی
ای صدای عشق در جان و تنم
آن سکوت ساده و تنها منم
من پر از اندوه چشمان تو ام
آشنایی دل پریشان تو ام
آتش عشق تو در جان منست
عاشقی معنای ایمان منست
کی به آرامی صدایم می کنی
از غم دوری رهایم می کنی
ای که در عشق و صداقت نوبری
کی مرا با خود از اینجا می بری ...




کتاب عشق بخون آروم 



با لب خنجر نگاه آشنا دارد حسین(ع)
شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدای
جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین(ع)
با حسینم ای خدا در آخرت محشور کن
دیگر آنجا دل ندارد صبر هجران حسین(ع)
منو در حسرت عشقت نذاري
براي روز ميلاد تن خود
منو دور از دل و ديدت نذاري
دلم رو در پي غمها نذاري
ميام تنها توي قلبت مي شينم
منو قلبت رو جايي جا نذاري
منو اون سوي جشن دل نذاري



![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

با صد تا دریا پر عشق و اشتیاق و پولک
یه قلب عاشق با یه حس بی قرار و کوچک
فقط می خواد بهت بگه تولدت مبارک


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
به خدا حلالت نمی کنم و ازت نیم گذرم اگه نری به تمام اونهایی که پشت سر من بهشون یه مشت اراجیف تحویل دادی نگی که حرفات دروغ بوده...
اونقدر ازت عصبانی و شاکی هستم که دلم می خواد بمیری...
تو چرا دست از سر من بر نمی داری؟
بابا اون عشقت مال خودت...
از وبلاگ ... آدرستو پیدا کردم...می ری هم به ...هم به...هم به هرکس دیگه که اون اراجیف و تحویل دادی می گی که خالی بستی...
برای جواب هم به وبم نیا چون من منتظر جواب نیستم...
اگر نری بهشون بگی خودم می رم همه چی رو بهشون می گم...از ما گفتن
یا حق
اما



