تبليغاتX
ღ♥ღبانــــو و شازده کوچولوღ♥ღ


ღ♥ღبانــــو و شازده کوچولوღ♥ღ

قلبم سرشار از عشق توست ، اما دستانم به اندازه ی حجم دستان تو خالیست

امروز وقتی دلتنگ لحظه های نبودنت ، بودم
وقتی لبریز شده بودیم از نبودنهای بی دلیل این روزها !!!
تمام هستیت را درون سه نقطه های همیشگی ات جای دادی و به سویم نشانه رفتی
بی آنکه بدانی
من این روزها
هیچ نمی فهمم از سه نقطه ها و سکوت و بی صداییت ...
            duset daram  duset daram  duset daram   duset daram

 نمیدانم   که چرا دلم اینقده بی طاقت شده

 نمیدانم  که چرا قلبهاهمه از جنس سنگ شده

 نمیدانم   که چراعشقها اینقده کم رنگ شده

  نمیدانم   که چرا اشکهام مثل یه گوله یخ شده

  نمیدانم   که چرا ، دنیا یهو پراز نیرنگ شده

  نمیدانم   که چرا دلم اینقده بی طاقت شده

  نمیدانم  که چرا قلبهاهمه از جنس سنگ شده

  نمیدانم   که چراعشقها اینقده کم رنگ شده

   نمیدانم   که چرا اشکهام مثل یه گوله یخ شده

   نمیدانم   که چرا ، دنیا یهو پراز نیرنگ شده

   نمیدانم   ، نمیدانم ، نمیدانم ، نمیدانم  ....

 

وبلاگ سرباز دوست بسیار عزیزم http://akharin-sarbaz.blogfa.com

پ.ن:دیشب پای چهل فانوس برای همه دوستام دعا کردم و براتون شمع روشن کردم امیدوارم دعای همه مستجاب بشه من خانوم فاطمه زهرا رو واسطه کردم کدوم فرزندی به مادرش نه میگه یا حسین صدای مناجات و حسین حسین گفتنم رو بشنو

دیشب اشک بود و سوز و اه دیشب من بودم و ذکر یا حسین

نوشته شده در یکشنبه 1386/10/30ساعت 5:36 بعد از ظهر توسط ღ♥ღ بـــانو ღ♥ღ | |

پشت این پنجره ها

دختری تنها بود

پشت دلواپسی یک بوته رز

عاشق زار دل رهگذری

لیک دل رهگذر قصه ما جنسش از آهن بود

رهگذر در اندیشه خویش

تنها یک عابر خسته کوچه دلتنگی بود

روزها قد کشیدند و به ماهها پیوست

رهگذر عاشق آن نگاه پس پنجره گشت

آخرین بار که از کوچه گذشت

دید پنجره دل دخترک بسته شده

ما آدمها دیر یادمان می افتد

که یک نگاه برای یک عمر کافیست

واپسین لحظه عشق

حسرت آن نگاه بر دل رهگذر تا ابد باقی است

i love ui love ui love ui love ui love u i love u

پ.ن:مشکل اینجاست

من تو را می خواهم

و تو مرا میخواهی

اما لعنت به این فاصله ها

که من قدرت شکستشان را ندارم

جنگ بین عشق و حجران

یار تو بگو چه کنم

پ.ن:یه دوست عزیز من ازدواج کردم و پیش همسرم هستم شما و اون دوست دیگه در اشتباهید میسپارمتون دست خدا

نوشته شده در چهارشنبه 1386/10/26ساعت 11:50 قبل از ظهر توسط ღ♥ღ بـــانو ღ♥ღ | |

جنگ بین خوبی و بدی

در این قرن به ظاهر نو

در این دهکده جهانی

انگار سالهاست ظفر با پلیدی است

خنده سالهاست از لبان غنچه پر کشیده

هر آنکش فریادش بلندتر

هر آنکس قلبش قسی تر است

او پیروز میدان نامردی است

بازنده همیشه من و تو هستیم

و هر انکس که نکو است

کو ان خدایی که ادعا میکرد

اشرف مخلوقاتش را افرید!

اگر انسانیت یعنی این

من استعفا می دهم

خداحافظ انسانیت

نقطه سر خط!!!!

 love

پ.ن:خدا جونم قربونت برم کجایی خیلی تنهام

پ.ن:من عاشقم تا پای جونم عاشقتم این عشق هزارتا حدیث پشت سرش داره اما دنیا رو ولش ما همدیگرو میخوایم به دیگران چه

پ.ن:خدایا امروز فهمیدم ۱ با یک برابر نیست قربون کرمت اخه چرا؟

پ.ن:محرم هم امد یا حسین

پ.ن:این روزها روزهای سختی است

روزهای شکنجه روح

من در سیاه چاله های ذهنم

بین ماندن و رفتن

بین مرگ و زندگی

بین عشق و نفرت

زندانی گشته ام

نوشته شده در چهارشنبه 1386/10/19ساعت 7:7 بعد از ظهر توسط ღ♥ღ بـــانو ღ♥ღ | |

صدای سرفه های زمستان
اسفندی که برای چشم های تو می سوزد
و گام هایی که نگران ترس های توست

می دوم
و هر چه می دوم
به اضطراب تو نمی رسم
مثل یک کابوس
دستی از پشت مرا می گیرد
و پاهایم از ارتفاعی محال سقوط می کند

وقتی که عرق به تنم دریاست
در را باز می کنی
بیدار می شوم
و لب های تو
لانه ی خواستن های من می شود

lips

پ.ن:اینروزها دلم سرگردون شده نمیدونم واقعا دوستم داره یا نه من و میخواد یا نه؟اگه دوستم نداره چرا با منه اگه دوستم داره چرا اینکار رو با من میکنه

میخونی؟بگو حست برام چیه باشه؟

نوشته شده در جمعه 1386/10/14ساعت 0:47 قبل از ظهر توسط ღ♥ღ بـــانو ღ♥ღ | |

اگر این دردها برای رسیدن من است
بگذار مرگ
چون اناری
در سینه ام ترک بخورد
خونم به گردن عشق
و به پای تمام راه های برگشته

من می خواستم خودم باشم
و حالا که حس بنفش مرگ
در کنار من است
می خواهم به تمامی
از آن خود باشم
.............
یک سردی گرم
از پنجه های من
دارد آرام آرام
مرا سر می کشد.

پ.ن:سرم دم عیدی سلوغه معذرت که نمیتونم جوابتون رو بدم

نوشته شده در دوشنبه 1386/10/10ساعت 9:4 قبل از ظهر توسط ღ♥ღ بـــانو ღ♥ღ | |

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة علی بن ابی طالب و الائمة الاطهار علیهم السلام

یا علی گفتی که درمانی   به فریادت رسم

یا علی درمانده ام مولا به فریادم برس

منم آن نیازمندی که به تو نیاز دارم

اگر از تو باز دارم به که چشم باز دارم

تویی آفتاب و چشمم به جمال توست روشن

غم چون تو نازنینی به هزار ناز دارم

غم دل چه باز گویم که تو را ملال گیرد

کنم این حدیث کوته که غم دراز دارم ...

 

شبنم عزیز خواهرم گلم تولدت مبارک

نوشته شده در جمعه 1386/10/07ساعت 0:0 قبل از ظهر توسط ღ♥ღ بـــانو ღ♥ღ | |