قلبم سرشار از عشق توست ، اما دستانم به اندازه ی حجم دستان تو خالیست
دیروز شیطان دل را سنگسار کردم این زاویه این انحنا این راه این هفت دور برای رسیدن به گونه های تو میشکند من تشنه ترین در جوار دریای تو هستم هفت دور نه هفتاد دور میگردم امروز وقت آن است که خورشید پیشانیت را نشانم دهی لبیک اللهم لک لبیک معاشران گره از زلف یار باز کنید شبی خوشاست بدین قصه اش دراز کنید حضور خلوت انس است دوستان جمعند وان یکاد بخوانید ودر فراز کنید تقدیم به کسی که روزگاری سیندرلای قلبش بودم رفت تنهایم گذاشت و پرنس ملکه برفی گشت اما ملکه قلبش از یخ بود و دل پرنس مرا شکست . عشق را از هزار توی نگاهت به تماشا نشستم حتی برای لحظه ای ابلیس شک در دلم نفوذ نکرد هرگز دل را به دست رهگذران کوچه دل نسپاردم تو خود بهتر از من مرا میشناسی! میدانم نبضم با ضربان قلب تو میزند میدانم دل سیر عشق تو است هستی من پیش تو جا مانده من سفر کرده به دیار تنهایی هستم با این همه فاصله به اندازه هفت سرزمین هفت آسمان هفت شب هفت بغض بدان تو آغاز و پایان این عشقی اما نه انگار تو برای همیشه رفته ای حال که دل را یادت رفت برایم جا بگذاری امانت دار خوبی باش پ.ن:روح خسته من آشفته خاطرتر از آن است که بتواند دوباره عاشق هست پس حتی کلمه عشق نیز ممنوع با من از عشق نگویید که منزجرم از عشق ............................اما خدایا با این همه نفرت چرا باز.........عاشقشم؟؟؟؟ مینویسم از دنیایی که محصور شده پشت این حصارها از آرزوهای محالی که دیروز به دست باد سپردمشان از عشقی که هرگز طعم ترشش را زیر دندان قلبم نچشیدم از خنده هایی که از لب جدا نشده به خلوت کشیده شد از اشکایی که از چشم سرازیر نشده خشک شد از مرد رمانتیکی که حتی معنای احساس را نمیدانست از زندگی که امروز اسیر پنجه سرد تنهایی گشته از والدینی که فرزندانش غنچه هوس آنهاست نه شعورشان از دخترکانی که عشق را به قیمت زر میفروشند از پسرانی که دل را در بازار هوس حراج میکنند از سوختن کوپن عمر به خاطر خواستنهای نامشروع از مرگ دل در این دهکده جهانی من از باختن مینویسم ........... پ.ن:من بازنده همیشکی این بازیم آری تو انگار ستاره آسمان قلبش بودی و من سیارکی خلاموش و مرده در آنسوی کهکشان قلبش .من تا ابدیت مرده ام پ.ن۲:ادامه مطلب یه خبر عجیب بود که میخوام شما هم بخونید با عنوان پر شهوت ترین زن جهان نقاشی تورامی کشم اما به جای رنگ قرمز به قلب آهنی ات ضدزنگ میزنم تاازآسیب اشکهایم درامان باشد سیب سرخی را به من بخشید ورفت ساقه سبز دلم را چید و رفت عاشقی های مرا باور نکرد عاقبت بر عشق من خندید و رفت اشک در چشمان سردم حلقه زد بی مروت گریه ام را دید و رفت معلم پای تخته داد می زد معلم خشمگین فریاد زد :آری برابر بود ***کارو*** پ.ن: بر تخته سیاه زندگی احتمالات و فر ضیات را چه خوب به من آموختی گفتی:احتمال اینکه عاشقت بمانم کم است پس فرض کن که.... رابطه ای در کار نبوده است!!!! سنگینی نگاه تو دوستت دارم در دورترین دیدارها آدمها........................ آدما از آدمها زود سیر میشند آدمها از عشق هم دلگیر میشند آدما روی عشقشون پا میذارند آدما آدم و تنها میذارند من و دیگه نمیخوای خوب میدونم تو کتاب دلت اینو میخونم یادته اون عشق رسوا یادته اون همه دیوونگی ها یادته تو میگفتی که گناه مقدسه اول و آخر هر عشق هوسه آدما اخ آدمای روزگار چی میمونه از شماها یادگار دیگه از بگو مگو خسته شدم من از اون قلب دورو خسته شدم نمیخوای بمونی توی این خونه چشم تو دنبال چشمای اونه همه حرفهای تو یه بهونه است اون جهنمی که میگن این خونه است پ.ن:فاحشه هاي كوچولو، پسرهاي بد! دل كه رنجید از كسی

شب یلدا برای همه ما زیبا ترین یادگاری است از گذشته ها
ببین چگونه قناری ز شوق می لرزد
نترس از شب یلدا بهار آمدنی است
.
.
.
.
هر کس کار داشت ، زنگ که خراب است ، در خانه هم پوسيده
و همين روزها ويران مي شود ، کمي برويد آن طرف تر ، از
ديوار بيائيد بالا ، سنگ بزنيد يه شيشه ، اگر نشنيدم ، روي
ديوار آجر هست ،،، محکم بزن به شيشه ي همسايه ،
من متوجه مي شوم و مي آيم به دست بوسي ...
به همين راحتي..


ادامه مطلب




صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد
پنهان بود
ولی آخر کلاسی ها لواشک بین خود تقسیم می کردند
وان یک
گوشه ای دیگر« جوانان » را ورق می زد
برای آنکه بیخود
های و هومی کرد و
با آن شور بی پایانتساوی های جبری را نشان میداد .
با خطی خوانا به روی تخته ای کزظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را
چنین بنوشت
یک با یک برابر هست
از میان ِ جمع شاگردان
یکی برخاست
،همیشه یک نفربايد بپاخیزد
به آرامی سخن سر داد
تساوی اشتباهی فاحش ومحض است
معلم مات بر جا ماندو او پرسید
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آیا باز
یک با یک برابربود ؟
سکوت مدهشی بود و
سوالی سخت
و او با پوزخندی گفت
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود
وانکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود
!اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون ،چون قرص مه می داشت بالا بود
وان سیه چرده که می نالیدپایین بود ... !؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود ....
.این تساوی زیر و رو می شد !!!
حال می پرسم :
یک اگر با یک برابر بود ...
نان و مال مفت خواران از کجا آماده می گردید ؟
یا چه کس دیوار چین ها را بنامی کرد ........؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت ؟
یک اگر با یک برابر بود .....
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟
معلم ناله آسا گفت :
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید :
یک با یک برابر ....نیست
امشب نیز
پلک های مرا سبک می کند
تا در کنار تو باشم _ با فرض های محال _
باز باید از آسمان
قالیچه ای قرض بگیرم _به اندازه دو نگاه _
یا بر سیم های رابطه آن قدر بدوم
که هرگز به تو نرسم!
اما تو آن گونه ای که می توان
ندیده با تو بود
ندیده در تو گشت
و با صدای جادوگرت
ندیده با تنت در آمیخت
می توان با لحن تو
روی صمیمانه ترین واژه ها غلتید
بی که از بلندترین قله ی لذت افتاد.
آری می توان تو را ندید و دید
و بوی هرم خیس معاشقه را
با جسم ماورایی ات تجربه کرد
می توان تو را ندید و در کنار حس تو
با پلک های سربی
رویای ماهی در آب و لیمو در آسمان را دید
و باری با تو می توان _بی که تو را دید _
بر بلندترین بام جهان نشست
و بیت های عاشقانه خواند.
آه... ای ندیده ترین!
تو مرد شبی
یا که گل فروشی در حریر مه
که این همه با تو بودم و با تو نبوده ام !
محض نگاه خود
لطفا
همیشه با من برای من بمان!!!!!.gif)
ولي آنچه در دل دارم يک جمله بيش نيست:
باز صدای تو قلب مرا نگه می دارد
و ارتباط جسمی است
که در کنار من خواب است
بی جا می کند آن کس که
بوی ترا در کنار دارد
و مرا از نگاه تو دور می خواهد
و صدای ما را مرده از یکدیگر!
اگر هزار سال دیگر زنده بمانم
تو هستی که
آخرین نبض نفس های منی

ذهن هاي بيمار، دل هاي لرزان
فيلم هاي كثيف، چشم هاي سياه...
مردهاي ضعيف....بعضي وقتا خيلي ضعيف.
من، ما....بيماري....چرا دنیا اینجوری شده؟؟؟؟؟؟؟
مهمونی خدا خوش بگذره من و یادتون نره
خرسند كردن مشكل است
شیشه بشكسته را پیوند كردن مشكل است
بار حمالان به دوش خود كشیدن رنج نیست
زیر بار منت نامرد رفتن مشكل است![]()
«بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود
کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود
شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه
شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه
***
سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه
به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره
هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه
يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه
***
دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون
اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون
بمون براي کوچهاي که بي تو لبريزه غمه
ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه
***
بمون واسه خونهاي که محتاج عطر تن توست
بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست
میلاد امام رضا مبارک



